تبليغاتX
ته تغاری
ته تغاری

نه می دانم نه می دانی چرا بیگانه ای با من ؟!
 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

آرشيو مطالب

 

پيوندهاي روزانه

 



به نام خدا
                                             به نام خالق یکتا

در جهان تا ميتواني ساده و يك رنگ باش قالي از صد رنگ بودن زير پا افتاده است

یه توضیح کوتاه و مختصر برای شما دوستای خوبم...من هر اپی می کنم میره زیر این پست...یعنی این به نام خدا همیشه اول صفحه است


شنبه بیست و نهم اسفند 1388 توسط زهرا



خبر از تو
 

من

اصلا منتظر نیستم !

اما

خبر از تو ...

 

دلم فقط می خواست صدات رو بشنوم و یه ذره اروم شم ...دلم می خواست هی بخندی و بگی :خوبه ! دلم می خواست به حرف هات الکی بخندم!دلم می خواست مطمئن شم که هستی! واااااای خوش به حال سعیده که همیشه پیشش هستی !

 

برادر صابر : زهرا تو هم مریضی ؟

خواهر زهرا : ارهههههه ! تو چه جوریه حالت ؟

برادر صابر : ظهر یه ذره دل و قلوه خوردم . ریختم به هم . فک کنم خراب بود . تنم درد می کنه و یه ذره حالت تحول دارم . تو چته؟

خواهر زهرا : ایول به این تفاهم . منم عین توام . با این تفاوت که رفتم تجریش و یه اب طالبی خوردم . فک کنم کار خودش بود ...

برادر صابر : چشمم روشن . تجریش میری ؟ آب طالبی می خوری؟ ناقلا تنها تنها؟ حالا کجاها رفتی؟

خواهر زهرا : بگو کجاها نرفتم ؟ امامزاده صالح . خرید ....

خیلی وقت بود که امامزاده صالح نرفته بودم . وای که چقدر خوبه چشات رو ببندی و اون میله ها رو محکم تو دستت بگیری و راحت حرف بزنی . اونقدر بگی که دیگه خسته شی که بعد اون خانومه از پشت سرت بگه : دخترم برو دیگه ! بقیه هم میخوان زیارت کنن ... بعد تو هم سرت رو بندازی پایین و با کلی بدبختی از اون جمعیت بیای بیرون ...

 

تا به حال

پشت سرت را تماشا کرده ای ؟

شاید

آن دورها

کسی را جا گذاشته ای ...

 

۱. ولی جدی میگم : خبر از تو !

 

۲.مینا جوووونم تولدت مبارک . به مریم گفتم خفن بهت سلام برسونه و تبریک بگه ! خیلی خیلی دلم برات تنگ شده مینای من !

 

۳.حالا دیگه وجدانم راحته که من کم نذاشتم ... خدا جون بازم شکرت !

 

۴.اینم واسه شما به شرطی که بهش عمل هم کنید :

راستگویی مایه ی آرامش و دروغگویی مایه ی تشویش است !

 

۵. سرت

گرم دیگری بود

دلم

آب شد !

 

۶.دیگه حتی صدات هم آشنا نیست ....

 

یا حق و علی یارتون !

 


دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط زهرا



چه می شود کرد ؟
 

جالب بود .

چند روز پیش یکی از بچه ها از دستم ناراحت بود . بعد از کلی حرف بهش گفتم : بابا تو عشق منی !

به ذره فک کرد و گفت : میشه بپرسم چند تا عشق داری ؟! 

کلی به حرفش خندیدم .یاد این نوشته افتادم :

شمردن بلد نیستم

دوست داشتن بلدم

و گاهی شده یکی را دو بار

دوست داشته باشم !

یا

دونفر را یک جا !

چه کار می شود کرد؟

شمردن بلد نیستم

دوست داشتن بلدم ....

 

بنده خدا بگی نگی دروغ هم نمی گفت . بعد که فک کردم دیدم همچین بد هم نی ! خوبه ادم های دور و بر و دوست داشته باشی ... اخه یهویه ! یهو احساس می کنی چقدر طرف مقابل رو دوست داری . اونقدر که دوست داری ساعت ها بهش زل بزنی و نگاش کنی ...

 

۱.حرف زدنت در مورد مرام و معرفت اونقدر خنده داره که گریم می گیره !!

 

۲.فردا از اون روزهای توپه . کلی با امیر حسین و فایزه برنامه داریم واسه خنده .

 

۳.خوب بلدی خودت رو بزنی به کوچه علی چپ . دارم برات !

 

۴.مریم بانو می گفت : تو باغ بری اسیرش می شی هاااااااا . ولی خدایی چقدر حرف زدن با مریمی خوبه . می خندم می خنده . گریه می کنم اشک تو چشاش جمع میشه ...

 

یا حق

 


آهای آسمون گرفته شهر !

غروب های پاییزی !

هوای سرد !

چند روزی با دلم مدارا کنید ...

به اندازه کافی در دلم غوغا هست

شما دیگر نمک بر این زخم نپاشید !!

 

 


چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 توسط زهرا



همزاد من
 

بیا برویم

خودت رو جمع کن

خرده هایت همه جا پخش است

نگاه کن انجا

زیر پایش

تکه ای از تو جا مانده

جمع کن زود

اینجا جای ما نیست

بیا بریم

روی پاهایت بایست

زخم هایت خوب می شوند قول می دهم

دست های او تیشه ای می زنند که مرحم ندارد

بیا برویم خواهش می کنم .. بیا برویم ... دستت را بده به من

همین امروز باید از اینجا رفت

اینجا خیلی وقت است که جای ما نبوده

 

 

یه جورایی خیلی شرمنده ام . باور می کنی بعضی اوقات روم نمیشه نگاهت کنم . می ترسم یه جوری نگام کنی که حالم از خودم به هم بخوره . به خودم سر کوفت بزنم که حالیت نیست دختر . دیوونگی نکن !

ولی بهت قول میدم درست شم . بشم همونی که میخوای . بشم همونی که وقتی می خندیدی حال می کرد . بشم همونی که بهش می گفتی : زهرا تو خیلی دلت صاف و سادست . باور کن از این وضعیت راضی نیستم . باور کن هنوز همون زهرام .

 اونقدر خوبی که واقعا خوبیت رو فراموش کردم . تموم مهربونی هات و دلسوزی هات و ... ! با اینکه این چند روزه خودم اعتراف می کنم که خیلی اذیتت کردم ولی بازم به فکرم بودی . به فکر اینکه سر کلاس ضعف نکنم . اینکه غذام رو کامل بخورم . اینکه دیگه گریه نکنم .

نمیدونم . فقط امیدوارم دیر نشده باشه !

 

یه چیز جالب . دیروز که داشتم مجله های جوان رو که مدرسه میاره نگاه می کردم چشمم افتاد به یه مجله که عکس یه دختره روش بود . یه لحظه فک کردم عکس خودمه روش . اخه دختره خیلی شبیه من بود . فقط چشاش سبز بود . همین ! البته بقیه نظر های مختلفی می دادند . ولی به چشم خودم عین خودم بود. حالا از دیروز تا حالا هی زل می زنم بهش . همزادمه دیگه !

 

 

۱. حالا دیگه دلخوشیم شده چند تا یادگاری کوچولو و چند تا عکس که روزی صد بار نگاش می کنم .شاید اینجوری دیگه دلم تنگ نشه واست !

 

۲. بس که دیوار دلم کوتاه است

هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد

به هوای هوسی هم که شده

سرکی می کشد و می گذرد ...

 

۳. معلوم بود نمی مونی ! شک نداشتم !

 

۴.امیدوارم بهت خوش بگذره عزیز . . . جای ما رو خالی کن !

 

۵.از این شعر خیلی خوشم میاد :

 

آمده بودی مرحم باشی

برای زخم های پنجره

درد شدی اما

و سنگ وار

زخمی بر زخم هایش افزودی

پنجره ـ خسته از انبوه زخم ها ـ

درهم شکست

و دلش برای همیشه

فرو ریخت !

دستی

سنگی دیگر می اندازد

پنجره دل ندارد

که زخمی جدید بردارد !!

 

یا حق


سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 توسط زهرا



خبر از من داری؟
 

خبر از من داری؟

خبر از دلتنگی های من چطور؟

و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند.

خبرش رسیده که مرده اند؟

هیچ سراغ دلم رو می گیری؟

کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟

مچاله ام از دلتنگی؟

آخ ... که هیچ کلاغی نساختیم میان هم

وجدانت راحت

خبرهای من به تو نمی رسد !!

 

 

۱. امروز بعد از مدت ها اون حس بچگیم اومد سراغم . همون فکر و خیالات و همون بازیگوشی هام . همون موقع هایی که تا یه اشنا می دیدم از ذوق می پریدم بالا و پایین و الکی می خندیدم . ولی خیلی زود فراموشم شد !

 

۲. انگار اون فیلمی که با سرعت نور می رفت جلو داره با همون سرعت داره بر می گرده . با همون بالا و بلندی هاش . نمیدونم از این قضیه باید خوشحال باشم یا نه !

 

۳.دیدی عاقبت از نگاه بارانی من عبور کردی بی آنکه خیس شوی؟!

 

۴. چیزی که امروز شنیدم تنم رو تا ۲ ساعت لرزوند . دیگه واقعا حالم ازش به هم خورد !!!!

 

۵.مرا کیفیت چشم تو کافیست         ریاضت کش به بادامی بسازد .

 

یا حق

 


چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط زهرا



Blog Skin