|
بیا برویم
خودت رو جمع کن
خرده هایت همه جا پخش است
نگاه کن انجا
زیر پایش
تکه ای از تو جا مانده
جمع کن زود
اینجا جای ما نیست
بیا بریم
روی پاهایت بایست
زخم هایت خوب می شوند قول می دهم
دست های او تیشه ای می زنند که مرحم ندارد
بیا برویم خواهش می کنم .. بیا برویم ... دستت را بده به من
همین امروز باید از اینجا رفت
اینجا خیلی وقت است که جای ما نبوده
یه جورایی خیلی شرمنده ام . باور می کنی بعضی اوقات روم نمیشه نگاهت کنم . می ترسم یه جوری نگام کنی که حالم از خودم به هم بخوره . به خودم سر کوفت بزنم که حالیت نیست دختر . دیوونگی نکن !
ولی بهت قول میدم درست شم . بشم همونی که میخوای . بشم همونی که وقتی می خندیدی حال می کرد . بشم همونی که بهش می گفتی : زهرا تو خیلی دلت صاف و سادست . باور کن از این وضعیت راضی نیستم . باور کن هنوز همون زهرام .
اونقدر خوبی که واقعا خوبیت رو فراموش کردم . تموم مهربونی هات و دلسوزی هات و ... ! با اینکه این چند روزه خودم اعتراف می کنم که خیلی اذیتت کردم ولی بازم به فکرم بودی . به فکر اینکه سر کلاس ضعف نکنم . اینکه غذام رو کامل بخورم . اینکه دیگه گریه نکنم .
نمیدونم . فقط امیدوارم دیر نشده باشه !
یه چیز جالب . دیروز که داشتم مجله های جوان رو که مدرسه میاره نگاه می کردم چشمم افتاد به یه مجله که عکس یه دختره روش بود . یه لحظه فک کردم عکس خودمه روش . اخه دختره خیلی شبیه من بود . فقط چشاش سبز بود . همین ! البته بقیه نظر های مختلفی می دادند . ولی به چشم خودم عین خودم بود. حالا از دیروز تا حالا هی زل می زنم بهش . همزادمه دیگه !
۱. حالا دیگه دلخوشیم شده چند تا یادگاری کوچولو و چند تا عکس که روزی صد بار نگاش می کنم .شاید اینجوری دیگه دلم تنگ نشه واست !
۲. بس که دیوار دلم کوتاه است
هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد ...
۳. معلوم بود نمی مونی ! شک نداشتم !
۴.امیدوارم بهت خوش بگذره عزیز . . . جای ما رو خالی کن !
۵.از این شعر خیلی خوشم میاد :
آمده بودی مرحم باشی
برای زخم های پنجره
درد شدی اما
و سنگ وار
زخمی بر زخم هایش افزودی
پنجره ـ خسته از انبوه زخم ها ـ
درهم شکست
و دلش برای همیشه
فرو ریخت !
دستی
سنگی دیگر می اندازد
پنجره دل ندارد
که زخمی جدید بردارد !!
یا حق
|