تبليغاتX
ته تغاری
                                             به نام خالق یکتا

در جهان تا ميتواني ساده و يك رنگ باش قالي از صد رنگ بودن زير پا افتاده است

یه توضیح کوتاه و مختصر برای شما دوستای خوبم...من هر اپی می کنم میره زیر این پست...یعنی این به نام خدا همیشه اول صفحه است


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم اسفند 1388 توسط لیلا(زهرا)
 

هیچ چیزی به این اندازه ضد حال نیست که در یخچال رو باز کنی و یه ظرف گنده ماست و خیار خوشمزه ببینی و دلت ضعف بره که ۵ تا انگشت دستت رو بکنی توش و همشو یه جا بکنی تو دهنت ولی از شانس بدت هم مامانت کنارت باشه و از نگات بفهمه که چه نقشه هایی داری بعد یهوووووو بگه :بچه بیا این ور ! اینقدر نوک نزن به اون !خوبیت نداره که دختر اینقدر نوک بزنه به غذا ! منم داشتم فکر می کردم که خوب واژه فارسیه و نباید با یت عربی جمع بسته بشه

 

دیروز سر ظهر داشتم کتاب می خوندم که عمم گفت :زهرا بیا این سالاد رو درست کن .

من:چه سالادی؟

عمم:سالاد خیار و گوجه .

من:

عمم:چرا می خندی؟نکنه از دو سال پیش هنوز یاد نگرفتی؟

من:نه !

عمم: پاشو ببینم ! پاشو ! نشسته میگه بلد نیستم .

اخه دو سال پیش هم که نشسته بودم به تی وی دیدن که اون یکی عمم گفت : این گوجه و خیارها رو درست کن زهرا !
من : عمه من بلد نیستم ! گیر نده دیگه دارم فیلم می بینم .

عمم : نچ نچ نچ

من : 

 

یه ساعت بعد سالاد درست کردنم تموم شد و دوباره تمام حواسم تو کتابم بود که دختر عمم که میره اول راهنمایی اومد و با یه ذوق و شوقی گفت : زهرا اینو نگا کن ! خودم درس کردم !

یه دفترچه یادداشت کوچیک بود که تا بازش کردم عکس های جومونگ و سوسانو و یانگوم و این چشم نازک ها جلو چشام ردیف شد ! رو همه ی صفحه های دفترچه پر بود از این جور عکس برگردون ها ! یادمه خودمم هم تو دبستان با عکس برگردون های بازیگرا و گاهی اوقات هم با باربی این جور چیزا رو درست می کردم ! مائده هم با یه آب و تابی داشت اسم هاشون رو می گفت و اینکه تو فیلم چه کاره بودن و چه کارا کردن !

من:مائده من هیچ کدومشون رو ندیدم و نمی شناسم !

اون: یعنی حتی یانگوم رو هم ندیدی؟

من:نه ! ندیدم.

بعد دفترچه رو بست و گفت صب کن یه دقیقه ! رفت لباسش رو عوض کرد و اومد بعد با دقت انگار که داره کار مهمی انجام میده ادای یانگوم رو در اورد . بعد بهم گفت :نگا زهرا اول پای چپت بعد با پای راستت می شینی .اینجوری . خوب؟بعد دستت رو میذاری رو اون یکی دستت بعد میذاری زیر پیش بندت و تعظیم می کنی ! اینجوری.دیدی؟

من : اره !

 ۲ مین بعد دوباره با یه چوب اومد و گفت : فکر کن این شمشیره !

من :دوباره چه نقشه ای داری؟باشه ! بعدش؟

بعد هی می رفت بالای مبل و بعد می پرید پایین ! منم با تعجب داشتم نگاش می کردم .یه دفعه واستاد و گفت : من زیاد نمی تونم بپرم . ولی حسین رو که می شناسی اون همه کاراش رو بلده . تمام حرکات جومونگ رو بلده .بعد با یه حسرتی گفت : ولی من بلد نیستم !

من: حالا بی خیال !

عمم: مائده اگه جومونگ بازیت تموم شده بیا سفره رو بنداز !

پیش خودم گفتم کاشکی درس ها هم یه ذره جذابیت جومونگ رو داشت .

 

 

یا حق!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم تیر 1388 توسط لیلا(زهرا)

توی این جهان گنده ٬ هیچ کس
با دلم رفیق نیست.
فکر می کنی
چاره ی دلی که جوجه تیغی است ٬ چیست؟
مثل یک گلوله جمع می شود
جوجه تیغی دلم
نیش می زند به روح نازکم
تیغ های تیز مشکلم
راستی! تو جوجه تیغی دل مرا
توی قلب خود راه می دهی؟
او گرسنه است و گمشده
تو به او پناه می دهی؟
باورت نمی شود ولی
جوجه تیغی دلم
زود رام می شود
تو فقط سلام کن
تیغ های تند و تیز او
با سلام تو
تمام می شود. 

 

۱.این شعری که نوشتم واسه عرفان نظر آهاری بود !

۲.حمیده جونم میدونم که یزد خوش می گذره من مرداد منتظرتم

۳.یگانه امتحانا تموم شده و زدی به بیرون و در هاااا خوش بگذره بهت گوگولییی

۴.خیلی خیلی خیلی دلم واسه سارا تنگ شدهامروز که باهاش چت کردم فهمیدم چقدر دوسش دارم و خاطراتش برام شیرینه!روزایی که می رفتیم مدرسه یا رستوران یا پیاده بر می گشتیم خونه ... !

۵.از شنبه دوباره مدرسه شروع میشه ولی من اصلا اصلا هیچ علاقه ای به درس و امتحان و اینا ندارم ! هنوز خسته ام

۶.خاطره ها رفته اند!خاطره ی من

پس تو چرا مثل خاطرات نمردی ؟

 

یا حق!


نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم تیر 1388 توسط لیلا(زهرا)
 

 

فقط یه چیز تو گوشم زنگ می زنه !

 

ـ: زهرا جان فردا میایی؟؟

ـ:اره بابا حاجی! حتما میام !

ـ:فکر نکنی زورت می کنم هاااا

ـ:نه . این حرف ها چیه ! با بابام میام .

 

من اومدم ولی نبودی باباحاجی...

 

۱.بابابزرگم ...

 


بابابزرگم فوت شد ! روز قبلش مرخص شده بود ! یادته حانیه گفتم این دکترا هم مسخره کردن ما رو؟! فقط یه روز خونه بود ! با فایزه رفتیم اونجا ... دکتر گفته بود اصلا اصلا حرف نرنه وگرنه نفسش می گیره ... ولی گوش نمی داد ! ادای محمد متین رو در می اورد و باهاش بازی می کرد ! پاهاش درد می کرد ... خودم براش پاش رو مالیدم ... وقتی هم می خواستم برم این حرف ها رو زد ! چند بار تاکید کرد که فردا بیا ولی کجا بودی باباحاجی ؟

بعد از اینکه ما بعد از ظهر رفتیم بلافاصله نفس کم اورد و زنگ زدن امبولانس ! بعد هم فرداش همه چیز تموم شد ...

واقعا باورم نمیشه ! یعنی این مراسم و این همه گریه برای باباحاجی خودمه ؟! اصلا نمی فهمم ! ولی من با چشای خودم دیدم که باباحاجیم رو گذاشتن تو قبر ! اون صحنه رو که یادم میاد می فهمم همه اینا واقعیت داره ...

 

۱.مرسی از همتون

۲.رفتم تو مرده شور خونه !

۳.دیگه باید عادت کنم از این به بعدکنار عکست یه نوار مشکی باشه ...

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 توسط لیلا(زهرا)
 

از ته دل می گم : آآآآآآآآ شیییییییخ (تو فرهنگ لغت سجاد همون آخیش خودمونه)

دیگه تموم شد.یه من موندم و یه سال و یه کنکور.اصلا حال درس تو تابستون و این حرف ها رو ندارم

دیروز بعد از امتحان با یکی از بچه ها رفتیم بیرون ! خیلی خوش گذشت . سینما و خرید و خونشون ! وای وای من نمی دونم این درباره الی چه جوری خرس قطبی برنده شدهاصلا اصلا فیلم خوبی نبود ! فقط یه مشت بازیگر معروف فیلم بود این اصلا ؟! کلاه قرمزی شرف داشت به این !

 

یادته یگانه سال پیش بعد از اخرین امتحان شاد و خرم رفتیم بیرون؟! منتظر tram بودیم بعد اون قدر حواسمون به خنده و مسخره بازی بود که اصلا نفهمیدیم tram اومد و رفت یه دفعه نیلوفر گفت :همین الان ترم نرفت ؟

من:چی ؟! ارهههه؟ نمیدونم ! اره یگانه؟

سارا: اره فکر کنم

یگانه :

منم از فرداش می ترسیدم که باید می رفتم دندون بکشمبعد یگانه هی می گفت : زهرا کدوم دندونت رو می خوای بکشی ؟ اخه چه جوری ؟

منم از قصد می گفتم : دندون عقلم رو دیگه ! در نیومده ولی دکتر بی حسی کامل می کنه و لثه رو میشکافه و ریشه رو در میاره !

یگانه:  

من : قیافه روووووو

 

امروز مامانم می گفت : حالا عربیت رو چه جوری داری ؟!

من: چیززززههههه ! حالا بی خیال دیگه ! ۲۸ ام میای دسته گلام رو تحویل می گیری دیگه !

مادر : بله !!

 دیشب تهران رو هوااااااااااااااا بود ! همه ریخته بودن بیرون و شعار و اینا !خدایی عجب شعار های باحالی هم می دادن بیچاره کارگر های شهرداری ! فکر کنم دیشب تا صبح داشتن اشغال هایی رو که مردم ریخته بودن تو خیابون رو جمع می کردن


اگر ماه بودم, به هر جا که بودم ,

سراغ تو را از خدا می گرفتم.

وگر سنگ بودم,به هر جا که بودی,

سر رهگذار تو جا می گرفتم

 

اگر ماه بودی-به صد ناز -شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی,به هر جا که بودم

مرا می شکستی,مرا می شکستی!

 

 

1.ملالی نیست جر غم دوری از شما !

 

2.چند روزه به سوتی هایی که تو این چند ساله دادم فکر می کنم و از ته قلب ارزو می کنم که زمین دهن باز کنه و من مستقیما با سر برم توش

 

3.نمیدونم تو این همه شلوغی کجایی ؟!

 

4.حمیده خانم شما یه چند هفته ای تشریف ببرید یزد ! توصیه بنده بود !

 

5.امروز صابر می گفت:زهرا باید کلی درس بخونم ولی اصلا اصلا حال ندارم! تو که تجربه داری یه مشاوره تحصیلی بده بگو چی کار کنم ؟!

 

6.همیشه از جمعه و غروب هاش بدم اومده!یه دفعه ای دلم می گیره !دقیقا مثل الان !

یا علی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 توسط لیلا(زهرا)
 

با قلم می گویم :           

-ای همزاد, ای همراه,  

                                       ای هم سرنوشت.

هر دومان حیران بازی های دوران های زشت .

شعرهایم را نوشتی دست خوش ,

                                                           اشک هایم را کجا خواهی نوشت ؟

 

یادمه سال پیش وقتی شعر های کتاب درسی رو می خوندم که معلم معنی کنه(فقط من بودم تو کلاس یعنی فقط من دوم بودم) می گفت : شما واسه چی اومدی انسانی پس ؟! این چه وضعه شعر خوندنه ؟ یه ذره با احساس بخون !

من :اخه خانم این شعرها چیه دیگه ؟! من اصلا حال نمی کنم با اینا به من چه که داشته از غصه می مرده خودشون که کار ندارن بعد ما رو هم از کار و زندگی میندازن

معلم:بله ! فایده ای نداره پس !

یگانه یادته این خانم رو خیلی خنده بود ! مخصوصا سر امتحان های اخر سال البته یه چیزای دیگه ای هم بود هاااااا


میدونم دیر شده ولی ۲ روز پیش که این اهنگ رو تو تی وی نشون میداد خیلی باهاش حال کردم ! شعرش خیلی قشنگه ! واسه امامهیه تیکه هاش اینه :

تو دل می ربودی

چو لب می گشودی

که لب تشنگان را

چو باران تو بودی

طراوت باران

صدای تو بود

نشاط جماران

صفای تو بود

بازم ادامه داره ولی من فقط تونستم همینا رو بنویسم !

 

1. چقدر بحث انتخابات این چند روزه داغه ؟!

 

2.شد 4 روز ! قبلا ها این شمارش معکوس رو واسه برگشتنم به ایران می کردم

 

3.حرفی نیست!

 

4. اهاااااااان ....... حمیدههههههههههههه خوب دادی جامعه رو ؟من خوب دادم !

 

یا علی


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم خرداد 1388 توسط لیلا(زهرا)

 

واقعا واقعا واقعا اینایی که طراح سوال های نهایی هستند چه فکری پیش خودشون می کنن ؟! چرا از شانس ما باید امسال همه چی فرق کنه ؟!چرا همه امسال باید به فکر تنوع باشن ؟!اه اه اه !!

 

امروز بعد از امتحان رفتم خونه عمم تا حداقل امروز که درس نمی خونم یه ذره پیش دختر عمم باشم و یه نمه خوش باشم !! خدایی هم خیلی حال داد طبق معمول افتادیم با هم به مسخره بازی و اذیت کردن !

اولش که یه ذره عمه کوچیکم رو اذیت کردیم و خندیدیم بعد هم به بستنی های بی مزه و یا بهتر بگم بدمزه ی پسر عمم که ظهر مرام گذاشته بود و خریده بود !کلی هم سر سفره ! بعدازظهر هم به دوییدنمون زیر بارون تو خیابون !! خیلی حااااااااااال داااااااااااااااااااااااااددددددددددد

بعدشم هیچی !!

 

تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم.

 

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار

جواب می شنوم.

 

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه درین خانه است

غبار سربی اندوه بال گستره ست.

 

تو نیستی که ببینی دل رمیده ی من

بحز تو یاد همه چیز را رها کرده ست !

 

۱. یگانههههههههه معلومه این چند روزه کجاییییییییی ؟؟؟؟!!!!! یگانه باور کن خیلی سخته ! خیلی !دیدی گفتم کم میارم؟!عصبانی نشو ! باشه؟نگاه این شعر بالایی رو واسه تو نوشتم هاااا

 

۲. حمیدهههههههه ای امتحانام رو دارم پشت سر هم گل می کارم خودت می دونی دیگه !! ببین می گفتن ۸۰ درصد از بچه ها تو تاریخ و ادبیات فارسی افتادند ()فکککککککککککککک کن !!ولی میدونی چیه؟! ایول به دوست خرخووووووووووون خودم یادته یه زمانی تو توضیحات وبم چی نوشته بودم واسه درس؟!مهم نیست حالا ! راسی اسم اون رمانه رو فهمیدی؟!

 

۳.یه هفته دیگه مونده دقیقا !! دیگه واقعا دارم دیوونه میشم.حالم دیگه داره به هم می خوره.یعنی تموم میشه؟!

 

۴.درد را از هر طرف بخوانی درد است !

 

یا علی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط لیلا(زهرا)
درباره وبلاگ
راستش رو بخوای اسمم زهراست . حالا بماند بقیه چی میگن ! پیش دانشگاهی ام . رشته انسانی . تو یه فرهنگستون درس میخونم و درسم هم بدک نیست !
اینجا هم یه 3 سالی هست که شده دفترچه خاطراتم !
برام مهم نیست کی اینجا میاد و چه حرفی می زنه ... و اصلا هم خوشم نمیاد یکی ابروهاش رو بندازه بالا و با یه لحنی بگه : مثلا پیش دانشگاهی هستی؟!خجالت نمی کشی؟! پس به خودم مربوطه اینجا چی مینوسم :d
فیلم زیاد می بینم و خیلی دوست دارم ! کتاب هم اگه حال داشته باشم زیاد می خونم ! بیشتر شعرهایی هم که بعضی اوقات اینجا می نویسم واسه فریدون مشیریه !
یا حق
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin