تبليغاتX
ته تغاری ...
عجب نامردیه

 
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 23:6 توسط لیلا(زهرا) |

                      

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 22:34 توسط لیلا(زهرا) |


+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 22:24 توسط لیلا(زهرا) |

ما آدمها هنرپیشه های فوق العاده ای هستیم!فقط وقتی احساسی میشیم یهو خودمون میشیم!

نمی دونم،شاید هم:... ما آدمها وقتی احساسی میشیم هنرپیشه های فوق العاده ای هستیم... و بعدش یهو خودمون میشیم

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 22:12 توسط لیلا(زهرا) |


+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 21:52 توسط لیلا(زهرا) |


+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 21:52 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 20:53 توسط لیلا(زهرا) |

نظر زور ودید

 


 
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 20:38 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 20:30 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 20:25 توسط لیلا(زهرا) |

چقدر جالبه که:

تا وقتی که مریض نشی کسی برات گل نمی یاره!!

تا فریاد نزنی کسی به طرفت بر نمی گرده!!

تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه!!

تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد!!

و تا وقتی نمیری کسی تو رو نمی بخشه

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 20:23 توسط لیلا(زهرا) |

                                         
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 20:16 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 20:15 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 20:14 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 18:48 توسط لیلا(زهرا) |

روی این سایت کلیک کنید یه چیز توپ میاد فقط نظر یادتون نرهاااااااااااااااااااااا

http://www.mehdinasiri.net/bp/

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 18:38 توسط لیلا(زهرا) |

۱=گل رو اماده میکنیم   ۲=روی صندلی چرخدار مجسمه سازی میزاریم   ۳=ابو میاریم   ۴=کمی با گل ور میریم و بهش حالت میدیم   ۵=دوباره اب میریزیم   ۶=میشه میرزاپور (فوتبال)
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 18:28 توسط لیلا(زهرا) |

۱=جنین   ۲=نوزاد   ۳=خردسال   ۴=کودک   ۵= نوجوان   ۶=جوان   ۷ =جوان   ۸=میانسال   ۹= پیر   ۱۰=فرتوت  ۱۱ =کهنسال ۱۲=فسیل  ۱۳=علی دایی 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 18:24 توسط لیلا(زهرا) |

بابا نظر بدید دیگه
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 17:37 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 17:19 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 15:25 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 15:4 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 0:41 توسط لیلا(زهرا) |

پسربچه گفت:(( بعضی وقتا قاشق از دستم می افته. ))

پيرمرد گفت:(( از دست من هم می افته ))

پسربچه يواشکی گفت:(( من شلوارمو خيس می کنم. ))

پيرمرد خنديد و گفت:(( من هم همينطور ))

پسربچه گفت:(( من خيلی وقتا گريه می کنم. ))

پيرمرد سری تکان داد:(( من هم. ))

پسربچه گفت:(( اما بدتر از همه اين که بزرگترها به من توجهی نمی کنند. ))

و گرمای دست چروک خورده ای را روی دستش احساس کرد.

پيرمرد گفت:(( منظورت را کاملا می فهمم. ))

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 0:36 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 0:15 توسط لیلا(زهرا) |

سلام روی این سایت کلیک کن یه چیز توپ میاد فقط نظر یادت نره

http://www.mehdinasiri.net/bp/

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:47 توسط لیلا(زهرا) |

.

بابا گوسفند ها هم دل دارن

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:44 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:43 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:42 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:40 توسط لیلا(زهرا) |

ترکه دفتر خاطراتش تموم میشه میندازدش سطل آشغال
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:24 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 13:30 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 13:14 توسط لیلا(زهرا) |

مولا علي (ع): بگذاريد و بگذريد. ببينيد و دل مبنديد. چشم بيندازيد و دل مبازيد. که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 12:37 توسط لیلا(زهرا) |

روی این سایته کلیک کن یه چیز توپ میاد فقط نظر یادت نره

http://www.mehdinasiri.net/bp/

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 12:13 توسط لیلا(زهرا) |

سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد. اما زندگی به من آموخت ... برای بهتر دیدن عظمت هر چیز............ باید قدری از آن دور شد !!!

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 12:7 توسط لیلا(زهرا) |

بابا نظر بدین دیگه من منتظرم
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 0:33 توسط لیلا(زهرا) |

اگر شما ذاتا آدم با کلاسی هستید که هیچ!!! ولی در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن

این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس

گذاشتن استفاده کنید فقط کافی است جواب های زیر را با اندکی قیافه ی موجه بیان کنید :

۱:اگر شصت شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما آن را باند پیچی کرده اید  اگر علت آن را جویا شدند

بگویید: موقع تکان دادن پیانوی بابام پام موند زیرش!!!

۲:اگر صورت شما زیر آفتاب سوخته بگید: از اسکی آخر هفته که نمیشه گذشت!

۳: اگر بخاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه زمین خورده اید بگید: با موتور ۱۰۰۰

داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم!!

۴: اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکست در جواب بگید: به سیم گیتار گیر کرد!!!!!!!!!

۵: اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشمتون کبود شده بگید: چند روز پیش توپ تنیس به

 صورتم خورد"

۶: اگر صورت شما بر اثر خوردن خرما و خیرات و شیرینی جوش زده بگید: خواهرم از هلند یه عالمه

شکلات هلندی اورده!!!

۷: اگر مینی بوستون تو جاده خاکی چپ کرد و شما درب و داغون شدید بگید: چرا الکی میگن زانتیا

 ایر بگ داره؟

۸: اگر کف دستتون به قوری سماور چسبید بگید: حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"

۹: اگر موها و ابرو هاتون تو چهارشنبه سوری سوخته بگید: بچه ی همسایه رو از تو آتیش کشیدم بیرون!

بعد اون وقت میشی این ذختره

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 0:21 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 0:1 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 17:33 توسط لیلا(زهرا) |

به نظر شما چطور همچین چیزی ممکن است!؟ یکی بالا بیاید و دیگری پایین!؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 16:46 توسط لیلا(زهرا) |

                                 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 16:39 توسط لیلا(زهرا) |


خنده دار
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 16:27 توسط لیلا(زهرا) |

زندگي را بايد عاقلانه اغازكردتاعاشقانه زيست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 16:1 توسط لیلا(زهرا) |

 نماز، سرود تکامل است.

 نماز، سرود سبز زندگي است.

 نماز، سوره ي عشق است.

 نماز، طبيب دل هاي شکسته است!

 نماز، عاشقانه ترين رابطه ي خالق و مخلوق است.

 نماز، عاشقانه ترين راز و نياز انسان با خداست.

 نماز، عاشقانه ترين نواي نينواست.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 16:0 توسط لیلا(زهرا) |

از زمان يا كلمات با بي توجهي استفاده نكن . هيچ كدام قابل بازگشت نيستند .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 12:50 توسط لیلا(زهرا) |

انسانها بايد بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد بلکه کسي است که به کمترين ها نيازمند است.
و بياموزند که دو نفر مي توانند به يک نقطه نگاه کنند و آنرا متفاوت بينند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 20:27 توسط لیلا(زهرا) |

به نقطه خاکستری وسط تصویر زیر نگاه کنید.سپس سر خود را عقب و جلو ببرید. به نظر می رسد که دوایر می چرخند

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 20:25 توسط لیلا(زهرا) |

این فیل چند تا پا داره؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 20:25 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 20:17 توسط لیلا(زهرا) |

برای چند لحظه به وسط این تصویر نگاه کنید و متوجه از بین رفتن هاله نور میشوید

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 20:15 توسط لیلا(زهرا) |

آيا مي توانيد نقاط سیاه را بشمارید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 20:10 توسط لیلا(زهرا) |

  173_3
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 22:13 توسط لیلا(زهرا) |


+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 21:58 توسط لیلا(زهرا) |

اگر حرکت نقطه صورتی را دنبال کنید فقط یک رنگ خواهید دید، صورتی
اگر به + مرکز خیره شوید ، نقطه ای که در حال حرکت است به سبز تبدیل می شود
اکنون اگر به + وسط نگاهتان را ثابت نگه دارید ، بعد مدت کوتاعی تمام نقاط صورتی به آرامی ناپدید میشوند و شما تنها یک نقطه سبز در حال چرخش خواهید دید

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 21:53 توسط لیلا(زهرا) |


+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 21:32 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 21:31 توسط لیلا(زهرا) |

هرگز نمي توانيد کسي را مجبور به دوست داشتن خود بکنيد
زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت به شما آيينه اي از کردار و اخلاق خود شماست !
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 21:27 توسط لیلا(زهرا) |

دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي، و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 21:25 توسط لیلا(زهرا) |

اخه چرا باز دوباره ایران باخت همش تقصیر برانکو هست اون باید بره دیگه ولی خدایی کعبی خیلی توپ بازی کرد فکر کنم بعد از جام جهانی برای کشورهای دیگه بازی کنه

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 17:16 توسط لیلا(زهرا) |

وقتی به ریشه کلمه موفق شدن می رسیم می بینیم تنها معنای ان انجام دادن است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 0:0 توسط لیلا(زهرا) |

اگه به چیزی که دوست داری نرسی هرگز اون چیز رو دوست نداشتی.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 23:59 توسط لیلا(زهرا) |

روی این سایت کلیک کنید یه چیزه خیلی جالب میاد فقط نظر یادتون نره

http://www.mehdinasiri.net/bp/

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 13:12 توسط لیلا(زهرا) |

فلش فوق العاده جالب و زيبا | متفرقه (جکُ مطالب عشقولانه و ...)

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 12:54 توسط لیلا(زهرا) |

تنها موقعي حرف بزن كه ارزش سخنت بيش از سكوت كردن باشد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 12:51 توسط لیلا(زهرا) |

تو كتاب خوندم سيگار بده ديگه نكشيدم، تو كتاب خوندم مشروب بده ديگه نخوردم، تو كتاب خوندم دروغ بده ديگه نگفتم، تو كتاب خوندم عشق بده، ديگه كتاب نخوندم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 11:58 توسط لیلا(زهرا) |

گوش کن!هيچ وقت خودت رو درگير عشق نکن،به هيچ کس و هيچ چيز دل نبند و پايبند نشو ،عشق مثل تار عنکبوته و تو مثل پروانه،نذار بالهات در اين حصار چسبناک گير کنه که در اون صورت زندگيت تباه مي شه
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 11:55 توسط لیلا(زهرا) |

از بازي روزگار بترس و منتظر عاقبت کارت باش
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 11:49 توسط لیلا(زهرا) |

بابا نظر بدید دیگه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 22:9 توسط لیلا(زهرا) |

سلام اگه میشه برام نظر بدید که ایا شما عکس های نانسی رو می بینید خیلی ممنون

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 21:58 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:25 توسط لیلا(زهرا) |

جالبه امتحان کنید
مراقبه چشماتون باشيد!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:22 توسط لیلا(زهرا) |

لانه گنجشک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:21 توسط لیلا(زهرا) |

اگه بازم عکس های نانسی خواستید به ارشیو مراجعه کنید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:10 توسط لیلا(زهرا) |

زندگي رياضيات است خوبي ها را جمع كنيد دعواها را كم كنيد شادي ها را ضرب كنيد دردها را تقسيم كنيد نفرت ها را زير راديكال ببريد عشق را به توان برسانيد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:0 توسط لیلا(زهرا) |

عشق واقعي آن است که قادر به دادن همه چيز باشيد بي آنکه در عوض چيزي بخواهيد. ماري هامو

براي نا اميد ، زمين به اندازه ي خود او تنگ است. تولستوي

از زندگي قهر نکنيد ، زندگي ناز کسي را نميکشد. پريور

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:58 توسط لیلا(زهرا) |

قانون تو تنهايي من است
و تنهايي من قانون  عشق
و عشق ارمغان دلدادگيست
و اين سرنوشت سادگيست
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:55 توسط لیلا(زهرا) |

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم
گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم
گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند
گاه يک عشق  آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:48 توسط لیلا(زهرا) |

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست *** گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:47 توسط لیلا(زهرا) |

به دنياي که مردانش عصا از کور مي دزدند من از خوش باوري محبت آرزو کردم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 10:39 توسط لیلا(زهرا) |

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 10:32 توسط لیلا(زهرا) |

يک روز رسد شادي به اندازه کوه
يک روز رسد غمي اندازه دشت
افسانه زندگي چنين است عزيز!
در سايه کوه بايد از دشت گذشت...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 10:31 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 23:58 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 17:22 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 17:21 توسط لیلا(زهرا) |

از زمان يا كلمات با بي توجهي استفاده نكن . هيچ كدام قابل بازگشت نيستند .

ديگران را بخاطر آنچه كه هستند عزيز بدار ، نه به خاطر آنچه تو مي خواهي باشند .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 16:31 توسط لیلا(زهرا) |

در هيچ كاري قبل از فرا رسيدن وقت به آن مشغول نشو و چون به كاري مشغول شدي، از روي فهم و بصيرت باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 16:30 توسط لیلا(زهرا) |

سلام اینم چندتا عکس نینی که خواسته بودید امیدوارم خوشتون اومده باشه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:44 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:42 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:39 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:38 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:37 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:34 توسط لیلا(زهرا) |

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی

ورنه غم نیست که از عشق تو رسوای جهانم (عماد خراسانی)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:27 توسط لیلا(زهرا) |

در نظر من کسي که بر آرزوهايش غلبه کند شجاع تر از کسي است که بر دشمنش غلبه کند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 0:27 توسط لیلا(زهرا) |

اگر آدمي زندگي را دوست داشت در آغاز تولد نمي گريست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 0:26 توسط لیلا(زهرا) |

من آينده را دوست دارم چون بقيه عمرم را بايد در آن بگذرانم .
کترينگ
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 0:25 توسط لیلا(زهرا) |

اگه يروز شادبودي اروم بخندتاغم بيدارنشه واگه يروزغمگين شدي اروم گريه كن تاشادي نااميدنشه.(چارلي چاپلين)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 0:24 توسط لیلا(زهرا) |

همه مردم دم از خوشبختي ميزنند ، اما کمتر کسي است که معني آن را بداند...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 0:23 توسط لیلا(زهرا) |

عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي که تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ است عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 0:22 توسط لیلا(زهرا) |

بگذار خداوند ديگران را به وسيله تو دوست بدارد و تو را به وسيله ديگران
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 0:15 توسط لیلا(زهرا) |

انسان هيچ وقت بيشتر از آن موقع خود را گول نميزند که خيال ميکند ديگران را فريب داده است
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 0:14 توسط لیلا(زهرا) |

سلام خیلی متاسفم برای بازی ایران امیدوارم بازی با انگولا وپرتقال رو ببره ولی درصدش خیلی پایین ما در صورتی میبریم که علی دایی ازبازی خارج بشه اخه ناسلامتی ۳۸ سالشهبسه دیگه نههههههههههه غلام
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 23:57 توسط لیلا(زهرا) |

تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 22:42 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 12:44 توسط لیلا(زهرا) |

گفتی بارونو دوست داری ولی زیر بارون چتر دستت میگیری میگی برفو دوست داری ولی از گلوله ی برف می ترسی می گی گلا رو دوست داری ولی اونا رو از شاخه می چینی می گی پرنده ها رو دوست داری ولی می ذاریشون تو قفس .پس چطور انتظار داری نترسم وقتی می گی دوستت دارم؟!!
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 12:24 توسط لیلا(زهرا) |

Image hosted by TinyPic.com
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 12:21 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:46 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:45 توسط لیلا(زهرا) |

به نظر شما رنگ عشق چه رنگیه

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:43 توسط لیلا(زهرا) |

من!
براي کشف دنياي تو آمدم
تو!
براي فتح دنياي من آمدي
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:35 توسط لیلا(زهرا) |

باورت میشه آن قدر زياد خوابت را ديده‌ام
آن قدر زياد با سايه‌ات راه رفته ام، حرف زده‌ام
آن قدر سايه‌ات را دوست داشته‌ام
که ديگر چيزي از خودت برايم باقي نمانده...
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:35 توسط لیلا(زهرا) |

من نبودم كسي كه در خانه ات كوبيد
كسي كه به تو سلام داد من نبودم
كسي كه سالها عاشق تو بود و هركجا ميرفتي دنبالت مي كرد من نبودم
دروغ گفتم !!!!!!
من بودم !!!!!
من همان بودم كه تو هيچ وقت نخواستي ببيني
با اين حال من بودم كه عاشق تو بود
هنوز هم عاشقت هستم
حالا اين را با صداي بلند فرياد ميزنم و تو گريه مي كني و مي گويي:
چرا اينرا زودتر نگفتي
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:32 توسط لیلا(زهرا) |

درين دنيا چرا تنها شدم من................گياهي در دل صحرا شدم من
چو مجنوني که از مردم گريزد.................شتابان در پي ليلا شدم من
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:31 توسط لیلا(زهرا) |

به ترکه ميگن چرا در خونت نوشتي WC؟
ميگه اين مخفف welcome هست
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:28 توسط لیلا(زهرا) |

انشا الله به پای همدیگه پیر شید

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:18 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 19:1 توسط لیلا(زهرا) |

    
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:55 توسط لیلا(زهرا) |

baby
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 16:45 توسط لیلا(زهرا) |

هر کس سکوت کرد نجات يافت
حضرت علي(ع)
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 14:36 توسط لیلا(زهرا) |

امروز همان فرداييست که ديروز در انتظارش بودي پس از ان به خوبی استفاده کن
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 14:35 توسط لیلا(زهرا) |

در زندگي سعي کن خودت باشي نه اون کسي که بقيه دوست دارن
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 14:30 توسط لیلا(زهرا) |

افسوس كه بسياري از مردم نمي دانند زندگي همان لحظاتي است كه آرزوي زود تر گذشتنش را دارند
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 14:28 توسط لیلا(زهرا) |

منو بشناس
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:16 توسط لیلا(زهرا) |

سعي کن جزء کوچکي از يک چيز بزرگ باشي تا جزء بزرگي از يک چيز کوچک.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:11 توسط لیلا(زهرا) |

اگر خواستي درب بهشت را ببوسي دست پدر و مادر را ببوس
اگر آنها در دنيانبودند گوشه قبر آنها را ببوس
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:9 توسط لیلا(زهرا) |

اين ما هستيم که به ديگران مي گوييم که با ما چگونه رفتار کنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:6 توسط لیلا(زهرا) |

سکوت بهترين استاد است
از او حرف زدن بياموزيم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:58 توسط لیلا(زهرا) |

خوشبختي مثل يك توپ است وقتي در حركت است به دنبالش مي دويم و وقتي ايستاده است به آن لگد مي‌ زنيم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:57 توسط لیلا(زهرا) |

دوست من كسي است كه در كنار او بتوانم با صداي بلند فكر كنم .
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:55 توسط لیلا(زهرا) |

توانگري به هنر است نه به مال، و بزرگي به عقل است نه به سال.
« سعدي »

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:54 توسط لیلا(زهرا) |

اگر بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غمم باش.هر چه هستي بهترين باش چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:51 توسط لیلا(زهرا) |

خداوندا من در كلبه حقير خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريا آنرا نداري.
من در كلبه ام تو را دارم و تو چون خود تويي خود نداري.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:45 توسط لیلا(زهرا) |

دو چيز را هميشه فراموش كنيد:
1- خوبي را كه در حق ديگران مي كنيد.
2- بدي را كه ديگران در حق شما مي كنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:38 توسط لیلا(زهرا) |

دو خط موازي زاييده شدند. پسركي در كلاس درس آنها را كشيد. آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتادو در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند. خط اولي نگاهي پر معنا به خط دومي كرد و گفت: «ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم...» خط دومي از هيجان لرزيد. خط اولي:«... و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ... من روزها كار مي كنم. مي توانم خط كنار يك جاده متروك شوم... يا خط كنار يك نردبام.» خط دومي گفت: «من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ شوم. يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت! چه شغل شاعرانه اي...!» در همين لحظه معلم فرياد زد:«دو خط موازي هيچوقت به هم نمي رسند» و بچه ها تكرار كردند...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:37 توسط لیلا(زهرا) |

ديشب حسابي شام نخوردم و حسابي نخوابيدم. اما حسابي فکر کردم که روز حساب دهي بايد چقدر حساب پس بدهم!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:35 توسط لیلا(زهرا) |

زندگي زيباست/نه به زيبايي حقيقت
حقيقت تلخ است/نه به تلخي جدايي
جدايي تلخ است/نه به سختي تنهايي
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:32 توسط لیلا(زهرا) |

چيزي براي ترسيدن وجود ندارد جز خود ترس
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:30 توسط لیلا(زهرا) |

میدونم خیلی عکس گذاشتم اخه وبلاگ من عشقولانه است در هر صورت ببخشید از این به بعد فقط مطالب مینویسم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 13:1 توسط لیلا(زهرا) |

غول برره یک دفعه از کجا پیدا شد؟
- رفته بودم سر لوکیشن برره که یکی از دوستان قدیمی ام (محسن چگینی، تهیه کننده کار) را ببینم. آقای مدیری من را دید و گفت: دوست داری بازی کنی؟ گفتم: بدم نمی‏آید. مخصوصا این که ده سال هم از سینمای ایران دور بودم.

یعنی توی این ده سال در خارج از کشور توی سینما فعالیت داشتید؟
- آره. توی دوبی با جکی شرف (بازیگر هندی) فیلم آن را بازی کردم. یک فیلم هندی بود که توی دوبی فیلم برداری می‏کردند. توی بالیوود بازیگرهای هندی ارج و قرب زیادی دارند، مثلا تا از ماشین پیاده می‏شدند یک نفر سریع با چتر می‏دوید طرف شان تا یک وقت آفتاب صورت شان را نسوزاند.

قسمت اولی که شما را توی سریال برره نشان دادند، خیلی‌ها ‌می گفتند این، کار کامپیوتر است.
- اتفاقا توی خیابان هم که مردم من را می‏بینند، می‏گویند آقا، آن جا چیزی زیر پایت گذاشته بودی؟ توی امارات هم که بودم، مجله گلف نیوز، مدام می‏آمد سراغم. آن جا به اصطلاح به ما می‏گفتند ابراج امارات. چون از این لباس‌های ‌بلند عربی هم می‏پوشیدم، هیکلم بیشتر به چشم می‏آمد. به من می‏گفتند برج عرب.

قدتان چقدر است؟
- دو متر و ده سانت. وزنم هم 142 کیلو است.

ورزش هم می‏کنید؟
- من قهرمان بوکس بودم. سال 68 به خاطر شکستگی فکم دیگر نتوانستم ادامه بدهم. توی دوبی هم به خاطر همین هیکلم، مرافق شیخ بودم. یعنی در اصل، بادیگارد و مربی شیخ بودم.

توی برره نمی‏خواهید بوکس کار کنید؟
- مردم برره خیلی مبتدی هستند. خودتان که دیده اید. هر چیزی که می‏شود، مدیری می‏پرسد: این یعنی چه؟ بنابراین، ورزش به آن صورت، توی برره راه پیدا نکرده! البته توی آن قسمت که فوتبال بود، قرار بود من دروازه بان باشم که چون بچه‌ها ‌فکر کرده بودند من به دوبی برمی گردم یک نفر دیگر را دروازه بان کرده بودند.

این صداهایی که غول از خودش درمی آورد، از کجا آمده؟
- از خودم. اتفاقا سر صحنه، بچه‌ها ‌هم تعجب کرده بودند. می‏گفتند این صداها را از کجا در می‏آوری؟ الان توی خیابان که رد می‏شوم، مردم داد می‏زنند بوآاااا. مخصوصا بچه‌ها ‌خیلی از غول خوششان آمده. چند روز پیش، از جلوی یک دبستان رد می‏شدم که بچه‌های ‌مدرسه، من را دیدند. یک دفعه ریختند بیرون. مدرسه تعطیل شد! همه ریخته بودند دورم و امضا می‏خواستند. مجبور شدم دو ساعت، آن جا باشم. خانم مدیرشان هم رفت یک دوربین آورد که عکس بگیرد.

بازیگری را از کی شروع کردید؟
- از سال 68. ولی از سال 62 توی مدرسه راهنمایی توحید با بچه‌ها ‌تئاتر کار می‏کردیم. آن موقع، خشایار اعتمادی هم تک خوان گروه سرودمان بود. یک مدتی هم توی برنامة صبح جمعه با شما با مرحوم فرهنگ مهرپرور کار می‏کردم، چون تقلید صدایم خیلی خوب است. آن موقع، سرود آمریکا آمریکا را به صورت محتکر محتکر در آوردیم و با تقلید صدای خواننده اصلی اش خواندم. (و یک تکه از سرود را برای ما می‏خواند.) بعد توی پرواز پرستوها (ابوالقاسم طالبی) نقش یک افسر عراقی را بازی کردم.

سایز خانواده تان هم همین طوری درشت است؟
- آره. یکی از پسر عموهایم قهرمان بوکس انگلیس است. اسمش راشد است، ولی به اش می‏گویند ری. پدرم هم قهرمان کشتی ایران بود و همرزم جهان پهلوان تختی: شهاب ایراندوست. الان عکس پدرم و آقای تختی، آرم کشتی پهلوانی ایران است.

خنده تان هم می‏گیرد؟
- اصلا. وقتی می‏روم سر صحنه، می‏روم توی حالت ذن. فکر می‏کنم واقعا غول ام و حالا باید به عنوان غول، نقشم را بازی کنم. شخصیت غول، یک شخصیت خشن و در عین حال مهربان است. در واقع، یک غول با چهره مثبت است.

خب این غول مثبت، قرار است به کجا برسد؟
- غول، نهایتا توی برره می‏ماند و سر و سامان می‏گیرد. از جنگل و کوه و خشونت، کاملا جدا می‏شود و یکی از اهالی برره می‏شود. یک انسان ایده آل.

توی خانه هم احساس می‏کنید که هنوز غول برره هستید؟
- بعضی شب‌ها ‌احساس می‏کنم که سیامک روی این بازویم خوابیده و مهران روی این یکی بازویم. سیامک می‏گفت: رابین هود برره کم بود، جان کوچولو هم اضافه شد!

دوست دارید توی چه فیلمی بازی کنید؟
- فیلم‌های ‌اکشن، فیلم‌های ‌جنگی، فیلم‌های ‌ورزشی مثل راکی و رمبو.

توی امارات، از این فیلم‌ها ‌بازی می‏کردید؟
- نه. آن جا توی یک شرکتی بودم که ما را برای بادیگارد شدن استخدام کرده بود. مثلا من بادیگارد ویتنی هیوستون، ماریا کری، نیکلاس کیج، استینگ، تایگروود (قهرمان بوکس جهان) و… بوده ام. نیکلاس کیج از هیکل من تعجب کرده بود. می‏گفت: توی ایران هم همچین سایزی پیدا می‏شود؟

از بادیگاردی تان خاطره ای ندارید؟
- یک بار برایان آدامز برای کنسرت آمده بود آن جا. این آدم، گیتارش را از خودش جدا نمی‏کرد. دستشویی هم که می‏رفت، گیتارش را می‏برد و تمرین می‏کرد. من هم از بیرون، تقلید صدایش را کردم. بیچاره فکر کرده بود اکوی صدای خودش است. بعد آمد بیرون، گفت: احمد، تو بودی؟

وقتی می‏خواهید سوار ماشین شوید، مشکلی ندارید؟
چرا، خیلی سخت است. البته الان شانس آورده ام که صندلی جلو، یک نفره شده. ماشین‌های ‌توی ایران، اکثرا کوچک هستند. وقتی می‏نشینم، پاهایم می‏رود بالای داشبورد. خیلی وقت‌ها ‌هم که راننده‌ها ‌من را می‏شناسند، می‏گویند: برو صندلی عقب، راحت بنشین. کسی را سوار نمی‏کنیم.

تا حالا شده که فیلمی را ببینید و دلتان بخواهد که کاش جای فلان نقش، بازی می‏کردید؟
- خیلی. مثلا نقش مالک اشتر توی سریال امام علی برایم این طوری بود. همیشه دوست داشته ام که توی فیلم‌های ‌تاریخی و مذهبی بازی کنم. دوست دارم یک سریال در رابطه با کربلا ساخته شود و تویش بازی کنم. می‏دانید، هنرمند زمانی هنرمند است که اشکش اشک مردم باشد و لبخندش لبخند مردم. زمانی که گریه می‏کند، تمام 70 میلیون باهاش بگریند و زمانی که می‏خندد، 70 میلیون همراهش بخندند.
منبع:

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 12:56 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 12:55 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 12:48 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 12:46 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 12:45 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 11:23 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 11:22 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 11:21 توسط لیلا(زهرا) |

تو ممکن است در تمام دنيا بک نفر باشي اما ممکن است براي يک نفر تمام دنيا باشي..........
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 11:16 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 11:7 توسط لیلا(زهرا) |

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 11:6 توسط لیلا(زهرا) |

هرچه من خواستم نشد
آنچه خدا خواست شد...!
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 12:24 توسط لیلا(زهرا) |

 سازنده ترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن
پرمعني ترين كلمه " ما " است ... آن را به كار ببر
عميق ترين كلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه.
بي رحم ترين كلمه "تنفر " است ... از بين ببرش.
سركش ترين كلمه" تنفر" است ... با آن بازي نكن.
خودخواهانه ترين كلمه " من " است... از آن حذر كن.
ناپايدارترين كلمه " خشم" است... آن را فرو ببر.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 23:3 توسط لیلا(زهرا) |


 
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 22:45 توسط لیلا(زهرا) |


 
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 22:44 توسط لیلا(زهرا) |



 
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 22:43 توسط لیلا(زهرا) |

آيا ميدانستيد بزرگترين اديان دنيا به ترتيب زير مي باشد؟

مسيحيت : ۱.۹ مليارد نفر
اسلام : ۱.۲مليارد نفر
هندو : ۸۱۱ ميليون نفر
بودائي : ۳۶۰ ميليون نفر
يهودی : ۱۴ ميليون نفر
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 22:36 توسط لیلا(زهرا) |

حتما