تبليغاتX
ته تغاری ...
______
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 23:52 توسط لیلا(زهرا) |

بهش گفتم:چون دوستم داری بهم نیاز داری یا چون بهم نیاز داری دوستم داری؟

بعد از سکوتش خندید و گفت: جمله ی قشنگیه...

اما چرا هیچ وقت به جمله ی قشنگم پاسخی نداد؟

ولی اگه اون یه روز این سوال رو از من میپرسید بهش میگفتم :

چون دوست دارم بی نیاز ترین آدم شهر زمینم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 23:52 توسط لیلا(زهرا) |

طرز  رفتن به عیادت بیمار !!!

۱ـ تو جوب ها و آشغال ها دنبال قوطی های خالی کمپوت و دستگل های خیس شده بگردین!!!

۲ـ  برای پیدا کردن کفش باید روی زمین را خیلی خوب نگاه کنید و هر کفشی که مورد علاقه ی شما بود برید و از پای یارو در

بیارین!!!

۳ـ وقتی رسیدین دم بیمارستان بوق بزنین !!!

۴ ـ با خانوم منشی بلند بلند حرف بزنید تا به شما تذکر بده !!!

۵-موقع راه رفتن تو راه رو پاهاتون رو بکوبید زمین تا با اعتراض مردم مواجه بشید !!!

۶-به محض ورود به اتاق بیمار ٬ کمپوت رو باز کنید تا به بیمار بدید ولی همشو خودتون بخورین !!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 23:52 توسط لیلا(زهرا) |

قلکم رو شکوندم تا با سکه هاش نازت رو بخرم و با بقیه سکه ها مداد رنگی خریدم تا نازت رو بکشم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 23:52 توسط لیلا(زهرا) |