تبليغاتX
ته تغاری ...
 
   
  خانم میشه بریم اب بخوریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟نهههههههههه

خانم میشه بریم دستشویی؟؟؟؟؟؟؟؟نههههه

خانم نوک مدادمون شکسته میشه از بقل دستی تراش بگیریم؟؟؟؟با یه نگاه به بقل دستی نههههههههه

خصوصیات معلم کلاس سوم همین ها بود که گفتم!!

چند کلمه ای صحبت با معلم گرامی:

معلم عزیزم مرسی که به من علم و دانش یاد دادی ولی کاشکی یه ذره مهربون تر بودی!!کاشکی...

 

یادمه وقتی سوم دبستان بودم یه دختره خیلی خرخون تو کلاسمون بود که نمیدونم چرا معلم سوم من علاقه بیش از اندازه ای به این دانش اموز داشت...  وقتی موقع درس پرسیدن می شد همیشه می گفت من که هیچی نخوندم ولیییییییی(دخترا می دونند چی میگم)از ۲۰ کمتر نمی گرفت...همه بچه ها از یه طرف باهاش بد بودند و از یه طرف پاچه خواریش رو می کردند...برای من زیاد مهم نبود ولی دوست داشتم بدونم چرا همیشه درسش خوبه!!یه روز معلمون گفت برای اینکه نزدیک من باشی و ورقه ها رو صحیح کنی(اخه همیشه اون ورقه ها رو صحیح می کرد) بیا میز اول کنار زهرا(من همیشه میز اول بودم...اخه قدم کوتاه بود) بشین!!خیلی خوشحال شدم...نمیدونم چرا؟؟؟وقتی اومد کنارم بهش جا دادم تا بشینه...وسیله هام رو جمع کردم که بتونه راحت کارش رو بکنه(از اون جایی که هر موقع میخوام یه چیزی بنویسم تا شعاع یه متریم پخش و پلاست)...مداد قرمزم رو که تیز تیز بود و دادم که صحیح کنه...یه ذره تعجب کرد و یه لبخند زد!!بعد یه دفعه ای نمیدونم چرا ازش پرسیدم تو چرا درست خوبه!؟؟با یه لحن خاصی با یه ذره غرور مثل همیشه گفت من اصلا تو خونه نمی خونم همش رو تو کلاس یاد می گیرم...منم چیزی نگفتم ولی پیش خودم گفتم لازم نیست اینقدر دروغ بگی!!دستم رو گذاشتم زیر سرم و فقط نگاش می کردم... وقتی داشت نمرات رو وارد دفتر معلم می کرد دیدم همون اول نوشت به نام خالق یکتا!!این تو ذهنم موند...بعد از چند روز دیگه که خانممون امتحان علوم گرفت ... من تنها کسی بودم که ۲۰ شدم!!قبل از امتحان یاد کارش افتادم و بالای ورقم نوشتم به نام خالق یکتا...الانم که اول دبیرستانم این کارو می کنم...گاهی هم با بسم الله الرحمن الرحیم و به نام خدا شروع می کنم... البته قبول دارم که همش نام خداست و مهم اینه که با نام خدا حرف هامون رو شروع کنیم...فقط میخواستم یادی ازش بکنم...اسمش هم یادم موند!!سپیده ج...!!یادش بخیر...از اون جا بود که یه ذره باهم دوست شدیم و مثلا زنگ تفریح ها رو با من بود!!اون موقع ها هم درسم خوب بود ولی مثل اون نبود ... به خاطر همین همیشه دوست داشتم بدونم چی کار می کنه...

قصدم از این اپ این بود که بگم بعضی چیزهای خوب هستند که خیلی هاااا بهش اعتقاد داند...به غیر از این ...من هر موقع شروع می کنم که با بابام حرف بزنم...همین جوری واسه خودم میگم!!خوب بابا من فردا میخوام برم کجا و از اون ور هم کجا و ...!!همیشه بابام میگه اگه من این ایشالله رو بذارم تو زبون شما خیلی خوبه...بگو به امید خدا!!منم برای اینکه زودتر حرفم رو به بابام بزنم و در برم.. سرسری یه ایشالله می گفتم و تمام!!ولی بعدش که فکر می کردم واقعا به این نتیجه می رسیدم که هر کار که خدا بخواد همون میشه!! حالا کم کم دارم عادت می کنم...یا مثلا مادرم عادت داره میگه هر کار خیری میخوای بکنی قبلش یه گوش شیطون کر و گوش رحمان تیز بگو...خیلی جالبه!!نه؟

 

خیلی خوبه بعضی هااا به همچین چیزهایی اعتقاد داشته باشند و اون کارو انجام بدن...

 

ایشالله گوش رحمان تیز و گوش شیطون کر اخر این هفته میخوام بیام ایران به خاطر همین یه یک ماهی نیستم و از دست اپ هام راحتید... ولی هرموقع اپ کردید خبرم کنید شاید دیر بیام ولی بالاخره میام...اینجا زود به زود انلاین می شدم و به خاطر سرعت بالا راحت بودم ولی تهران که انگار سرعتش زیاد خوب نیست در هر صورت به امید خدا هر موقع که رسیدم و وقت کردم حتما یه کامپیوتر گیر میارم و بالاخره میام ولی نمیتونم اپ کنم...

دلمممم خیلی خیلی براتون تنگ میشه

۱.اپ کردید خبرم کنید

 

۲.اپ کردید خبرم کنید!!چون مهم بود ۲ بار تکرار کردم...

 

۳.مهدیه ی عزیزم تولد ۶سالگیت مبارک...ایشالله تولد ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سالگیت بشه!!

 

۴.سوغاتی چی میخواهید براتون بیارم؟

 

دوستتون دارم

 

یا علی

 

 
 
 |    نوشته شده توسط لیلا(زهرا)
 
   
  سلام خوبید ؟خوشید؟سلامتید؟میخوام این دفعه یه داستان بذارم...به سفارش خودتون!!امیدوارم خوشتون بیاد!!

 

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم

 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!
     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

راستی راستی یه شعر پیدا کردم گفتم براتون بذارم...

««  مسافری از دانشگاه »»

از صفــر من تا بيست تو ، راهی بجـز تقــدير نيست

 

دلخـوش به استادم نكن ، حذف اضطراری دير نيست

 

من غـائبم يا در سكــوت ، تو حـاضــر و در گفتــگو

 

من غافل از استاد و درس ، تو می نويسی مو به مو

 

با جــزوء و فـرمول بيا ، تا پاس كنيــم يك واحدی

 

چيــزی نخواندن بهتــر از ، يك شب تلاش بيخــودی

 

با عشــق در دانشــكده ، جــايی بـرای درس نيست

 

البته تــرم هفت و هشت ، ديگر مجال ترس نيست

 

دانشجــو گر عـاشق شود ، بی پرده مشروط می شود

 

چيزی شبيـه آب هويج ، با كوفتــه مخلوط می شود

 

۱.نمیدونم...قشنگ بود؟؟؟؟؟؟؟؟

 

۲.دلم واسه یه فیلم گریه دار تنگ شده...

 

۳.حمیده اومد...بازم به توان برسونید

 

۴.قابل توجه كسانی كه می‌خواهند پوز شیطان رابه خاك بمالند!

امام زمان عجل الله فرجه هيچ چيز مانند نماز بينی شيطان را به خاك نمی مالد ، پس نماز بگزار و بيني شيطان را به خاك بمال .

 

دوستتون دارم

یا علی

 
 
 |    نوشته شده توسط لیلا(زهرا)
 
   
  سلام..راستش رو بخواهید چیز دیگه ای واسه نوشتن ندارم...میتونم بگم موضوعی ندارم که بنویسم...ولی دوست دارم یه ذره باهاتون دردودل کنم ...دلم خیلی واسه ایران تنگ شده...اندازه نوک سوزن!!خوب معلومه که کشورم رو خیلی دوست دارم ولی تو بعضی جاها چیزهایی می شنوم که خیلی ناراحتم می کنه... یه برنامه دیدم که می گفت بیشتر افراد مصرف کننده کراک زیر ۲۴ سال رو دارند...داشتم از تعجب شاخ درمی اوردم...خیلی عجیبه هاااا!!یا مثلا گرفتن اراذل اوباش و مبارزه با بد حجابی که همه تو وبلاگ هاشون یه جور نشون دادند...البته به نظر من خیلی خوبه...گرفتن اراذل اوباش  خیلی خوبه ولی به شرطی که درست تربیت بشن و وقتی بیرون میان دست به این کارها نزنند...مبارزه با بدحجابی هم همین طور...اینجوری دیگه یه مرزی واسه همه جوون ها ایجاد میشه...میدونید هر جوونی دیگه هرکاری می کنه میگه ما ازادی می خواهیم...خیلی مهمه که ادم ازادی رو درست معنی کنه!!ازادی شاید برای بعضی از جوون های ایرانی به معنای بی خیالی نسبت به همه چیز باشه...یعنی بی خیالی نسبت به خانوادشون...به کشورشون...حتی به خودشون!!تو چند تا وب سایت رفتم که درباره ازادی و از این جور چیزها مطلب می نوشتند...خواستم یه ذره باهاشون صحبت کنم که بدونم ازادی واسشون چه معنایی میده..ولی چند تا جواب یه جور و یه شکل دیدم!!اولا اینکه همشون به جای اینکه بگن ایران می گفتند ((خراب شده))...من نمیدونم چرا از کلمه خراب شده استفاده می کنند!!اخه این خراب شده کشورتونه...اگه با کار دولت مخالفین هیچ دلیلی نداره که ایران رو با این اسم صدا بزنی!!دوما همشون می گفتند ما نمی تونیم ۲ دقیقه با دوستامون راحت باشیم...همش پلیس میاد گیر میده که چه نسبتی با هم دارید؟خوب ایران یه کشور اسلامی ... کسی که تو این کشور زندگی می کنه باید مسائل مربوط به دین اون کشور یعنی اسلام رو هم رعایت کنه!!به خاطر همین میگم ازادی واسه این دسته از جوون ها یعنی بی خیالی!!نمیدونم والله...با این حال دعا می کنم همه جووون ها خوشبخت بشن...خیلی حرف زدم!!

 

۱.من خودم نوجوونم ...امیدوارم بی احترامی به شما نکرده باشم

 

۲.پيامبر صلى الله عليه وآله :
اَحَبُّ الْاَعْمالِ اِلَى اللَّهِ الصَّلاةُ لِوَقْتِها، ثُمَّ بِرُّ الْوالِدَيْنِ، ثُمَّ الْجَهادُ فى سَبيلِ اللَّهِ؛
دوست داشتنى‏ترين كارها نزد خداوند: نماز اول وقت، سپس نيكى به پدر و مادر و سپس جهاد در راه خداست.

 

۳.تولدت مبارک...ایشاءالله تولد ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سالگیت!!

 

۴.یازده...یه شمارش ساده

 

۵.بچه ها حمیده دیگه نمی نویسه...!!؟؟؟(خودتون به توان ۱۰۰ برسونید)

 

خیلی دوستتون دارم...

یا علی

 
 
 |    نوشته شده توسط لیلا(زهرا)
 
   
  معلم:بچه ها موضوع انشاء این هفته رو بنویسید...توصیف بهار

دانش اموز:خانم اجازه میشه یه موضوع دیگه بگید...خسته شدیم بس که این بهار و پاییز و زمستون رو توصیف کردیم...به خدا همه فصل های خدا قشنگه

معلم:باشه خوب!!بنویسید علم بهتر است یا ثروت؟...اره خوبه همین رو بنویسید

موضوعی که تو دبستان خیلی باهاش اشنا بودیم و همیشه می نوشتیم...حالا بعضی ها علم رو انتخاب می کردن و دلایلی داشتند و متقابلا بعضی ها هم ثروت رو...بعضی ها که علم رو انتخاب می کردند با خودشون می گفتند کسی که علم داشته باشه میتونه ثروت رو هم به دنبال داشته باشه..!!و کسایی هم که ثروت رو انتخاب می کردند با خودشون می گفتند کسی که پول داشته باشه همه کار میتونه بکنه...خودمم دیدم اون اقاهه پول داد و لیسانس گرفت ...خودم دیدم اون مرده چون پولدار بود همه بهش احترام گذاشتند... این از دوران دبستان

ولی اگر الان این موضوع رو به من بدن من هیچ وقت به طور قطع نمی نویسم علم یا ثروت...هردوتاش رو کنار هم قرار بدی قشنگ میشه...به طور مثال تو میتونی با ثروت یه کارهایی بکنی که خیلی بهتر از علمه میتونی با ثروتی که داری یه مدرسه واسه بچه ها درست کنی و علم و دانش بقیه رو تکمیل کنی و با اینکه خودت تمام داراییت ثروتته و هیچ چی از علم و دانش سرت نمیشه!! یا برعکس ... میشه با داشتن علم واسه ایرانمون موفقیت بیاریم و باعث سربلندی کشور بشیم و با استفاده از همین علم به ثروتی که میخواهیم برسیم...کار اسونیه فقط یه ذره پشتکار میخواد که اگه جوون ایرانی بخو اد میتونه انجام بده ولی اگه بخواد اگر هم نخواد دیگه واویلا...

حالا که بحث انشاء و از این جور چیزها شد یه موضوع دیگه هم بود اسمش چیز بود...چی بود؟اهان بزرگترین ارزو...این بهترین موضوعی بود که میتونستم به نحو احسن بنویسم!!همیشه هم یه جواب داشتم !!همیشه دوست داشتم شهردار بشم... نمیدونم چرا؟وقتی تو خیابون ها راه می رفتم کلی واسه خودم تحلیل می کردم که اگه شهردار بودم این کارو می کردم و اون کارو می کردم...جالب اینجا بود میشستم با بابام هم مشورت می کردم و بابای مهربونم هم طرح های خیلی توپی می داد...شاید درست نباشه اسم اینو ارزو بذارم چون ارزو ممکنه یه روزی واقعیت پیدا کنه ...شاید این حرف من یه رویا نزدیک تر باشه ولی اسمش رو هرچیز دیگه ای هم بذارم قشنگه...حالا که بحث این انشاء ها شد میخوام ۲ تا سوال ازتون بپرسم

اولا که به نظرتون علم بهتره یا ثروت ؟

دوما اینکه بزرگترین ارزو یا رویاتون چیه ؟

۱.دو چيز را خداوند در اين جهان كيفر ميدهد : تعدي ، و ناسپاسي پدر و مادر(حضرت رسول اکرم(ص)) 

یا علی 

 
 
 |    نوشته شده توسط لیلا(زهرا)
 
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور