تبليغاتX
ته تغاری ...
 
   
  چند شب پیش داداشم زنگ زد و داشت با مامانم حرف میزد...نمیدونم چی داشت می گفت که مامانم هی می گفت:وایییی نههههههه؟؟؟راست میگی؟؟خدا مرگم بده...خوبه پول نخواسته

 

 

 

من و بابام هم نشسته بودیم و منتظر که مامان گوشی رو قطع کنه و بفهمیم قضیه از چه قراره!!وقتی خبر های بی بی سی تموم شد مامانم گفت:چند روز پیش دم در خونه یکی فامیل هامون از این دوره گرد ها اومده ...همین سمساری هاااا!!!فامیلمون میره به مرده میگه اقا بیا بالا ما یه فرش داریم ببین چقدر می ارزه؟؟؟مرده هم شاد و شنگول میاد بالا

 

 

 

فرزند خانواده که یه پسر ۱۵ ساله  است داشته با موبایلش بازی می کرده....ازاین موبایل جدید ها بوده...بعد مرده که داشته فرش رو می دیده یه دل نه صد دل عاشق موبایل میشه و به قول معروف چشمش رو می گیرهولی هیچی بروز نمیده...بعد برای اینکه اعتماد همه رو جلب کنه (درست گفتم؟؟) یه قیمت فوق العاده عالی میده...بعد به پسره میگه :عمو جون میایی با من بریم ماشین رو بیارم و فرش رو ببرم؟؟؟(چقدر هم زود عمو میشه

 

 

 

پسره هم تیریپ مرام میذاره و دنبال یارو راه می افته !!با هم سوار ماشین میشن و ددددددد برو که رفتیم....کجااااااا؟؟؟؟؟جاده خاوران!! خلاصههههههه حدود یه ربع که میگذره مامانش زنگ میزنه که کجایی ؟؟؟مرده هم میگه اگه حرفی بزنی تا جون داری می زنمت...پسرک می ترسه و میگه مامان دارم میام!!مامانش باز نیم ساعت دیگه زنگ میزنه ...میگه مامان دارم با دوستم حرف میزنم!!خلاصه یارو هم میزنه کنار تو بیابون خشک خالی موبایل رو ازش میگیره و کلی می زنتش!!اینم هی می گفته هر چی بخوای میدم فقط منو ول کن!!خلاصه مرده وقتی موبایل رو می گیره این بیچاره رو ول می کنه و فرار میکنه....

 

 

همون موقع یه موتوری میاد و میگه چی شه اقا پسر؟؟اونم میگه من هیچی پول ندارم کمکم کنید و قضیه رو کامل توضیح میده!!

 موتوریه هم می بردش خونه ...قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید

البته این قصه نیست یه واقعیته ...کاشکی قصه بود!!

 

 

 

نتیجه اخلاقی:

- غریبه تو خونه راه ندید..

 

-بچه رو جایی که نمی شناسین نفرستید!!حتی سرکوچه واسه خریده یک کیلو خیارشور!!

 

-فرش هاتون رو برای فروش ببیرید بیرون نه اینکه کسی رو بیارید خونه

 

-تا می تونید از موبایل های گنده و گوشکوب و به درد نخور استفاده کنید!!

 

همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

 

۱مدرسه ها داره شروع میشه..

 

 

۲.راه تکامل عقل؟!

امام حسين عليه السلام : عقل کامل نمي‌شود مگر با پيروي از حق
 
 
 
 
۳.پریا جونم تولدت مبارک
 
 
 
 
۴.حمیده دلم برای نوشته های خنده دارت تنگ شده!!
 
 
 
 
 ۵.میخوام اسم وبم رو بذارم خاطرات ته تغاری..خوبه؟؟
 
 
دوستتون دارم
 
 
یا علی
 
 
 
 
 |    نوشته شده توسط لیلا(زهرا)
 
   
   

به نظر شما این عکسی که من این پایین گذاشتم یعنی چی؟؟

 

 

 

 

 

درسته...تولده !!ولی تولد کیه؟؟راهنمایی می کنم...تولد یه ته تغاریه

 

 

تولد تولد تولدم مبارک...مبارک مبارک تولدم مبارک

 

 

 

 

۱.حمیده یادته میخواستی تو وبت برام تولد بگیری؟؟؟

 

 

۲.تولدم مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

 

 

۳.امام على عليه السلام :اگر دانشمندى گويا نيستى ، پس شنونده اى شنوا باش .

 

 

۴.اپ نمی کنم تا اول مهر

 

 

دوستتون دارم

 

 

یا علی

 

 

به قول فرزاد حسنی که اونم امروز تولدشه:با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق!!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط لیلا(زهرا)
 
   
  ســـــــــــــــــــــــــــــــــلام خوبید؟؟؟خوشید؟؟

 

تو این پست براتون چند تا عکس گذاشتم...عکس های هلند!!تو هلند چند تا مراسم هست ...مثل کاروان گل!!قضیه ش اینجوریه که بعضی چیزها رو با گل درست می کنند...مثلا موسیقی و نت ها رو!!انواع حیوان ها رو !!و ...!!اصلا تو همون منطقه یه بوی سنبلی میاد که ادم حال می کنه!!ولی این مراسم تو اوایل اردیبهشت...

 

دیروز کاروان میوه بود!!یعنی همین برنامه ها رو با میوه و سبزیجات درست کرده بودند...خیلی جالب بود!!اول از همه چند تا بچه با دوچرخه اومدن بعد پشتشون یه گاری بود که با سلیقه های مختلفی تزیین شده بود!!بعد از بچه ها هم گاری های خیلی بزرگتر و قشنگ تر اومد...

 

بینشون هم چند تا گروه برای بچه ها و موسیقی بود...در کل خیلی جالب بود!!

 

 یه چیز دیگه...تو خود شهرش که داشتیم پیاده می رفتیم!!یه زن با حجاب رو دیدم بعد رفتیم که از اون بپرسیم این مراسم کجاست؟؟بعد صحبت کردیم  و  اینا خانمه گفت:من هلندی هستم و ۴ ساله که مسلمان شدم...الان ۳ سال هم هست ازدواج کردم!!شیعه بود!!شوهره هم گفت من عراقی هستم !! بصره!!یه نینی توپول خوشگل هم داشتند !!اسمش کاظم بود...خیلی مهربون بودند

 

همیــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

تا اخر هفته یه اپ دیگه هم می کنم!!

 

دوستتون دارم

 

یا علی

اقا میلاد نیمدونم چرا وبلاگتون باز نمی شد!!

 

برای دیدن عکس ها رو ادامه مطلب که همین پایین نوشته کلیک کنید!

 
 
 |    نوشته شده توسط لیلا(زهرا) ادامه مطلب | 
 
   
  سلام به همه !!خوبید؟خوشید؟

 

یادتونه بهتون گفتم من خیلی فیلم و سینما دوست دارم؟؟؟

 

 تو تهران که بودم چند تا فیلم مثل محاکمه و روز سوم و پاداش سکوت و غیره اکران بود...منم از اونجایی که خیلی علاقه به سینما و فیلم و از این جور چیزا دارم رفتم سینما...فیلم نصف مال من!!نصف مال تو!!(به نظرم فیلمش به اندازه اینکه بریم سینما و ببینم نمی ارزید...)با کلی دردسر و بلیط گرفتن و پله بالا پایین رفتن و جا پیدا کردن بالاخره نشستیم

 

طبق معمول داشتیم این تبلیغات صابون و شامپو و خمیر دندون رو می دیدیم که دختر خالم گفت: زهرا اگه گفتی کی پایینه؟؟!!تا اینکه من بخوام فکر کنم و بگم خودش گفت: ایرج قادری پایینه!!تا فیلم شروع نشده پاشو بریم ببینیمش !!منم تند دنبالش دویدم پایین...پله ها رو ۲ تا ۲تا پریدم پایین...وقتی رسیدم دیدم رو یه صندلی دورش شلوغه و معلومه که هنوز نشسته...البته دورش اونقدر هاااا هم شلوغ نبود ... منم دویدم و رفتم...کلی ذوق!!وای اقای قادری فیلم هاتون واقعا محشره...اکواریوم خییلی توپ بود...ولی انگار نه انگار...انگار داشتم با دیوار حرف می زدم!!نه تشکر کرد و نه چیزی!!اصلا یه جوری نگاه می کرد که گفتم الان ۴ تا فحشم نثارم می کنه!!بعد که اومدم بالا...پیش خودم گفتم انگار کی هست؟؟؟؟من که چیز بدی نگفتم؟؟؟؟پیش خودم فکر کردم اینجور افراد رو ما با دیدن ۲ تا فیلم ارزیابی می کنیم...۴ تا نقش مثبت و منفی...مثلا دیدیم تو اغلب فیلم ها  این بازیگر یا بازیگر های دیگه خیلی مهربون و خونگرمه ... ادم فکر می کنه روحیه واقعی این هنرمند هم واقعا همین جوریه ولی این طور نیست...نه فقط ایرج قادری ...شاید اون موقع که من داشتم این چیزا رو ردیف می کردم اعصابش خورد بوده و جواب نداده یا شایدم حوصله نداشته ...چه میدونم ... !!فقط می خواستم بگم این هنرمند ها با مردم معروف شدند و به اینجا رسیدند ولی الان اینجور رفتار می کنند!!(البته نه همشون)

 

 

یه مطلب قشنگ دیدم گفتم براتون بذارم...این داستان هم برای حمیده گلم که می گفت چرا داستان نمی ذارم

 

 

 پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :
" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است."

 

۱.حمیده کامنتت رو ۱۰۰ بار خوندم ...کاش می شد دوباره میومدی و می نوشتی!!خیلی دوستت دارم

 

۲.فیلم گیس بریده خیلی قشنگه!!

 

 

۳.پیامبر خدا (ص) : بهترین هدیه ها سخنی از سخنان حکمت آمیز است. (کنزالعمال ج 10 ص 171)

 

 

دوستتون دارم

یا علی

 
 
 |    نوشته شده توسط لیلا(زهرا)
 
   
  بازبرگشتیم سر خونه اول....روز از نو روزی از نو

دوباره غربت!!دوباره دلتنگی ها!!دوباره تنهایی ها!!دوباره دوباره

زندگی که همش شد دوباره!!

 

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام!!حالتون خوبه؟این سفر یه ماهه هم تموم شد...در کل خوب بود و یه چیزای جالبی و دیدم و یه سری نتایج خوب گرفتم...به نظرم تهران خیلی تغییر کرده بود!!هم مردمش و هم شکل و شمایلش...این تغییرات یه ذره ش خوب و به نظرم یه ذره ش بده...اول اینکه اگه تو کوچه ها راه بری اثری از خونه های بزرگ و با باغچه های پر از گل که یه حوض پر از ماهی داره خبری نیست ... همه قوطی کبریت ساختند و رفتند بالا!(شاید من خیلی قدیمی فکر کنم)کوچه های تنگ و باریک تبدیل به خیابون های عریض و طویل شده!!مردمش عوض شدند .... دوست دارن از هم سبقت بگیرند ... گاز میدند و میرن جلو

 

-اکرم شنیدی مریم با یه مرد ۹۰ ساله عروسی کرده...بیا ببین چقدر پولداره...خونش تو بالاشهره...

 

-اونکه هیچی بابا...اینو نشنیدی!!صغری بود هاااا...اونی که ۳ تا بچه داشت ...نیمدونم چرا یه دفعه ای اینقدر پولدار شد ... بچه هاش رو میخواد ببره دوبی..

 

حتی واسه مریضی هاشون ...

 

-اکرم نیمدونی یه دست دردی گرفتم که اگه سراغ تو میومد الان داشتی خودت رو می کشتی

 

-نگو تو رو خدا...دیروز رفتم دکتر می گفت ۲ تا دستام کاملا فلجه

 

شاید درست نباشه ولی به این نتیجه رسیدم که هرکی تو تهران میخواد راه بره باید دلش از سنگ باشه و زبونش تیز تر از تبر... تو خیابون راه می رفتم وقتی یه بچه ی کوچیک رو می دیدم که به هرکی که می رسه میگه خانم ادامس بدم؟ دلم یه جوری می شد...یه جورایی از خودم بدم میومد و خجالت می کشیدم!!نمیدونم

 

۱.عیدتون مبارک

 

۲.اخ جون .....بازدوباره ماه رمضون

 

۳.طَعمُ الماءِ الحَياةِ ؛مزه آب ، زندگى است (امام رضا علیه السلام)


 

دوستتون دارم

یا علی

 
 
 |    نوشته شده توسط لیلا(زهرا)
 
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور