تبليغاتX
...ته تغاری
                                             به نام خالق یکتا

در جهان تا ميتواني ساده و يك رنگ باش قالي از صد رنگ بودن زير پا افتاده است

یه توضیح کوتاه و مختصر برای شما دوستای خوبم...من هر اپی می کنم میره زیر این پست...یعنی این به نام خدا همیشه اول صفحه است



پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 |
 حدود یه هفته اخر رو با داشی تو پذیرایی خوابیدیم ... یه شب مونده به اخر تشکم رو انداختم بعد روش هم یه لحاف کشیدم و خوابیدم ... یه دفعهههههههههههههههههه این داشی شروع کرد!!

صا: زهرا خانم لحاف منو بده ... من دیشبم رو همین لحاف خوابیدم!!

بنده:برو بابا ... خدا زیادت کنه !! میدونی من رو زمین نمی خوابم.. برو  میخوام بخوابم!!

صا:زهرا نذار به زور ازت بگیرم هااااااا ...

بنده:هیچ کاری نمی تونی بکنی!! نذار منم به بابا بگم بعد همین یه دونه پتو رو هم ازت بگیره هااااااا...

بابا:چه خبره؟باز شما دو تا افتادید به جون هم؟!! ...

من:بابا این صابر!! به من میگه ملافت رو بده ...نمی ذاره بخوابم

بابا:خوب حق داره .. تو عوضش  ۲ تا پتو داری

من:نهههههههههههههههه !! من اینم می خواممممممممممم

بابا:من نمیدونم !! با هم حلش کنید

صابر لحافو ازم گرفت بعد هم بند و بساط رو برداشت که بره تو اتاق بخوابه ...

یواش در گوش بابام گفتم: بابا !! ازش بپرس مگه تو پذیرایی نمی خوابی؟؟

بابا :صاااااااااابر تو اتاق میخوای بخوابی؟؟

صا:اره بابا .. اینجا بهتره

من (یواش):بابابهش بگو بیاد اینجا !! من می ترسم

بابا:

من:بگو دیگه

با:خوب خودت بگو

من:نه ! من بگم طاقچه بالا میذاره..

بابا:صابررررررررررررر بیا تو پذیرایی بخواب ..

بعدش که دم و دستگاه هاش رو برداشت و اورد .. خودم رو زدم به اون راه بهش گفتم:صابر واسه چی اومدی پذیرایی ؟؟من کلی ذوق کردم امشب تو اتاق می خوابی!!
صابر :اخه متاسفانه یه افرادی هستند که از سایه خودشون هم می ترسن!! من اومدم اینجا که یه وقت نترسند ..

سوووووووتی ....... فهمید !!

چند دقیقه بعد

صابر:زهرا می خوای لحاف رو بهت بدم؟؟

من:برو بابا ... نمیدی که !! الکی حرف می زنی

صابر:به من چه !! من گفتم اگه می خوای بهت بدم وگرنه مگه مخم عیب داره !!

۲ دقیقه بعد

من:خوب چیزه!! ببین بده لحافتو

صابر : خوب ...حالا شد ...  بیا از من معذرت بخواه !! بعد بگو غلط کردم ... دیگه تکرار نمی کنم... شما ببخش... اینا رو تکرار کن

من:دیدی گفتم!!نخواستم...لووووووس

صا:

وقتی خوابیدم ملافه رو انداخت سمتم گفت:بگیرش !! من نمی خوام ...

البته حالا خوب بود !! بعضی وقت هااا خیلی دیگه دعوا بد میشه!!

چند روز پیش همین جوری داشتم سریال دانلود می کردم ... بعد این داشی من رو دانلود حساسه !! یه دفعه سر و کلش پیدا شد

صا:زهرا داری چی کار می کنی؟؟

من:هیچی !! چیز!! اهان ... ببین اهنگ جدید چیزو گوش دادی؟؟

صا:زهرا باز دانلود؟؟چقدر بگم دانلود نکن!!

من :باشه دیگه ...

صا:صد دفعه بهت گفتم !! می خوای دانلود کنی به خودم بگو من می کنم ولی تو نکن...

من:خوب بگو عقده دانلود داری؟

صا:اولا به تو مربوط نیست ... میری دانلود می کنی بعد کامی رو ویروسی می کنی !! بعدشم نذار یه کار کنم که اصلا نتونی بری تو این سایت هااااا ..... (بدبختی تهدیدش همینه)

من:باشه ... دفعه بعد به خودت میگم

صا:الان میگه باشه بعد دو دقیقه بعد دوباره دانلود بازی!! خدایا من عجب غلطی کردم این دانلود رو یاد تو دادم؟؟

من:

 

۱.نمیتونم خبرتون کنم .... یعنی حالش رو ندارم... اگه پای پی سی بودم می تونستم ولی الان نه !!

 

۲.میخواستم موضوعی رو خدمتتون عرض کنم ولی از ترس اینکه بگید : واااااااااااااااای باز تو گیر دادی به این عرب ها پشیمان شدیم

 

۳.حمیده جونم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوستت دارم !! (اگه این چند روزه دیر اومدم پیشت ببخش)

 

۴.خوب روزمرگی های من همینه دیگه ... همش جنگ و دعوا !! تازه اگه اون یکی داشی بود که دیگه هیچی ... می تونستید امار اخرین نتایج کشتی کج رو از من بگیرید

 

۵. ۴ روز دیگه ... نمیدونم خوشحالم یا ناراحت ؟

 

۶. این دفعه خودتون یه حدیث بگید !!

 

۷.دلم برای همتون تنگ میشه!!(رفقای وبلاگی رو نمیگم هااااااا)سارا خانوم و یگانه خانوم

 

دوستتون دارم

یا علی



چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 |
دچار معضل بزرگ و خانمان سوز بی موضوعی گشته ایم و هرچه به این مخ فشار وارد می کنیم و فسفر هدر می دهیم انگار بی فایده است ... با تعطیل شدن مدارس و شروع فصل زیبای تابستان متاسفانه موضوعات زیبا و خواندنی تمام شده و در اصطلاح ته کشیده است !! اما با این حال بنده قصد تعریف خاطره ی دیروز را دارم...

 

جمعه با کلی سلام و صلوات بنده رهسپار دندان پزشکی شدم و در یک حرکت فوق العاده استراتژیک دو دندان دیگر عقلم رو کشیدم و با اه و ناله به خانه بازگشتم و به گفته ی دکتر مشغول به استراحت مطلق شدم و البته سیل کارهایی بود که از مادرم به سوی من روانه می شد و من بنا به سخن دکتر مبنی بر استراحت مطلق این گونه کارها را دفع کرده و در دل به این دکتر فرهیخته افرین می گفتم ...

 

یکشنبه به گفته ی پدر و مادر عزیز قرار بود به پارک برویم جهت اندکی تفریح !! بنده هم خوشحال از این قضیه می توانستم با دوستانم به بازی بپردازم و به قول مادر گرامی دست و پا را اره بنمایم... خلاصه با دوست های گرامم به بازی گذراندیم ... اندکی به سرسره سواری گذشت که هنوز کمرمان از این بابت درد می کند زیرا که ۴ نفری به سمت پایین امدیم و بنده نفر اول بودم و این بسیار منطقی است  که الان دچار مرض کمر درد شده باشم ... اندکی نیز به وسطی گذراندیم و من در ابتدا از بازی کردن امتناع کردم و بیشتر نقش یک داور را داشتم (بنا به همون استراحت مطلق دکتر) ولی در نهایت تصمیم گرفتم به بازی بروم و یک توپی هم بزنم که نتایح این توپ ها ۲ بل به گروه رو به رو بود و بس و دگر هیچ !!

 

بعد از اندکی شلنگ تخته انداختن و خالی کردن عقده های درونی به منزل بازگشتیم ...

 

داستان از همین قراری بود که عرض کردم و البته در گوشه و کنار همین داستان هم داستانک های (داستان های کوچک)دیگری نیز بود که دیگر از نوشتن انها صرف نظر کردیم و سخن را کوتاه تر فرمودیم ... به قول معروف از هرچه بگذریم سخت دوست خوش تر است

 

 

راستی هفته دیگه تولد برادر عزیزمان است که امیدوارم هزاران سال زنده باشند تولدت مبارک صابر جووووووووووووووووووووووووووووون

 

۱. شمارش معکوس شروع شد!! بشمار ۱۵

 

۲.راه مراقبت از حس بويايي!

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله: هر کس چيزي از کار مسلمانان را به دست گيرد و در کار آنها مانند کار خود دلسوزي نکند، بوي بهشت به او نخواهد رسيد.

 

دوستتون دارم

یا علی



دوشنبه دهم تیر 1387 |
تا قبل از تابستون هی می گفتیم:وای کی میشه این امتحانات هم تموم بشه و تعطیل بشیم!!دیگه شب ها تا ۲ بیداریم بعد از اون ور تا ۱۲ می خوابیم!!همش پای کامی می شینیم و تی وی با کلی کارهای دیگه ولی حالا که تابستون شروع شده همه ی این کارا تو دو سه روز اول واسه ادم جذابه بعدش دیگه تکراری میشه...دیگه چقدر هر روز صبح ساعت ۱۲ بیدار شیم و بعدش بشینیم پای کامی و تی وی!!خود به خود تکراری میشه!!فقط منم اینجوری نیستم...یگانه !! سارا!!بدبختی اینجا کلاسی هم نیست که ثبت نام کنیم!!البت واسه من فرقی نداره چون دیگه اینجا نمی مونم ولی کلا !!

چند روز پیش که داشتم با دختر عمم می چتیدم می گفت:کلاس والیبال ثبت نام کردم بی مقدمه بهش گفتم:فائزه خانم دیگه به من نگی نامرد هاااااا ... خودت صد پله از من بدتری!!!

گفت:چرا؟؟مگه چی گفتم؟!!

من:هیچی دیگه!!نامرد من میخوام بیام بعد تو یه روز در میون ثبت نام کردی والیبال؟؟خوب من با کی بازی کنم؟؟

حق با اون بود ولی دروغ چرا بهش حسودیم می شد!!حسودیم می شد که من بیام ایران باید برم سر کلاس درس بعد اون بره والیبال...

از امروز هم دق جمعه رو گرفتم باید برم اون یکی دندون عقلام رو بکشم جراحی!! اون یکی درد نداشت ولی فکرش رو هم که می کردم دکتر می خواد چی کار کنه مو به تنم سیخ می شد...لثه رو بشکافه بعد ریشه رو در بیاره بعد بخیه بزنه خدایا خودت یه صبری بده

اهان راسیییییییی با یه روز تاخیر روز مادر هم مبارک ایشالله همیشه زنده باشندمامان جونم دوستت دارمممممممممممممممم

تازه اسم خودمم زهرا است یه تبریک هم به خودم و کسایی که اسمشون زهراستخیلی ماهیدخیلی گلید!!اخر بچه باحالید...(یه ذره خودم رو تحویل بگیرم)یه کادو هم تازه به من باید بدید..

دیروز که بابابزرگم زنگ زده بود بهش گفتم:باباجی تو نوه هات فقط یکیشون اسمش زهراست هاااااعیدیمو بذار لای قران که دارم میام ازت بگیرم کافیه تولد یکی از امام ها باشه!!از همه عیدی میگیرم

یه دفعه: فصل گل و سه نوبره                                    عیدی من یادت نره!!

-باز دوباره چه خبره؟؟

اهان بعد از کلی وقت می خوام یه داستان کوچولو براتون بذارم...

 

 ایمان چیست؟!

یک روز در یک دهکده همه مردم جمع شده بودند

تا برای نزول باران دعا کنند

همه ی مردم بودند :زن مرد پیر جوان

و هیچ کس جز یک کودک خردسال با خودش چتر نیاورده بود...!!

و این معنی ایمان است!!

 

 

۱. از دفعه ی بعد یه شمارش معکوس شروع میشه...

 

۲.در خدمت مادر باش زیرا بهشت زیر پای مادران است  حضرت زهرا

یگانه یادته این حدیث رو  ؟!

 

۳.تازه فهمیدم خودخواهی یه مریضیه و خود خواه یه مریض...بد دردیه ...

 

۴. کارنامه های ما رو هنوز ندادندمعلوم هم نیست کی میدن

 

۵.دیروز مثل این عقده ای ها داشتم با داداشم می چتیتم !! از این جهت میگم عقده ای که من پای پی سی بودم بعد داداشم پای لب تاب و بازم جالب تر اینکه فاصلمون یه متر هم نمی شداین است معنای واقعی الافی

 

دوستتون دارم

یا علی



سه شنبه چهارم تیر 1387 |
خیلی زجراوره ادم روز بعد از امتحانات یعنی دقیقا روز خوشی و خوشحالی بره دندون بکشهاونم دندونی مثل دندون من !!که هنوز در نیومده و رفتم ریشش رو کندم!!چیزی که به درد نمی خوره رو ادم میندازه دور دیگه!!نگاش که نمی کنه

امتحاناتمون هم به امید خدا تموم شد!!به نسبت خوب بود ولی من بازم موندم تو اینکه اونایی که این سوالات رو طرح می کنند پیش خودشون چی فکر می کنند؟!!یعنی ما انجا یه مدرسه تمام و کمال داریم!؟!نمیدونم به خدا...

تا قبل از امتحانات دلم واسه یکی از بچه های مدرسه  فرانسه(سمیه که مراکشیه)تنگ شده بود!!با یکی از دوستام که هنوز مدرسه فرانسه می رفت قرار گذاشتم!! من جدی جدی بعد از رفتم به این مدرسه از هرچی عربه بدم اومدیعنی اینو میتونم بهتون قطعی بگم که تو ۲۰ تا عرب شاید یکی شانسی خوب باشه!!یکی از همین شانسی ها دوست خودم سمیه بود!!البته اینم دست کمی از اونا نداشت ولی با اونا یکمی فرق داشت!!خیلی دلم براش می سوخت۷ تا فرزند بودند!!بعد برای من تعریف می کرد که بابام بعضی اوقات منو می زنه!!ولی از اون دختر های شر مدرسه بود!!یعنی حداقل تو کلاس خودمون...خیلی حرف میزد!!میومد بقل من می شست منم به حرف زدن می انداختمنم ساکت!!یه بار اونقدر منو خندوند که مرده که مراقبمون بود به من گفت:تو خیلی می خندی هااا !! اگه بازم بخنی توی دفترچت می نویسمحالا کل کلاس می خندیدند!!چون تنها کسی که تو طول کلاس صداش در نمیاد و یه بار هم تو دفترچش چیزی ننوشته بودند من بودم همه هم می دونستند زیر سر سمیه است بابام که رفته بود مدرسه معلمم گفته بود :خیلی خوبه...هم خوندنیش و هم نوشتنیش ولی خیلی خیلی خجالتیه  خلاصه چندتا چیز هم براش خریدم و رفتم...از ترسم شال گردنم رو ۶ بار دور گردنم پیچیدم که شناساییم نکنندمی زنند شهیدم می کننداخرین باری که دیدمش همون جا بودگفتم:یه دروبین ببرم یه عکس هم بندازم بعد پیش خودم گفتم نه بابا خطرناکهیعنی من هرچی از این عرب ها و رومانی ها بگم کم گفتم...از هر انگشتشون یه بی فرهنگی میریزه

 

۱.ادم دندون رو نگه داره بده؟؟!!مامانم میگه بده...بندازش دور

 

۲.از این بعد زود زود اپدیت می کنم

 

۳.بهترین تركیب! نه، مربوط به شیمی نیست!

امام باقرعليه السلام چيزی با چيزی نياميخته است كه بهتر از حلم با علم باشد .

 

دوستتون دارم

 یا علی



جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 |

...

 

 

۱.سیم پشت دندونم دوباره در اومداین دفعه چهارمه فکر کنم اگه این دفعه برم دکتره دیگه هرچی بد و بیراهه بلده بهم میدهبه درک اصلا!!دکتره عربه!!هرچی دلش خواست بگه!!میزارم رو حساب بی فرهنگیش

 

۲.دل یه نفر رو شکوندم!!خدا میدونه منظوری نداشتم!!خدایا غلط کردم

 

۳.کاش پایین این عکسه می نوشت:خسته ام از تنهایی ... خسته ام از دلتنگی

 

۴.اینم فقط یه چیزی بود که بگم هستم و همیشه به یادتونم!!اخرین اپ تا بعد از امتحانات...


خیلی خیلی از این اهنگ خوشم میاد!!خیلی ارامش بخشهمخصوصا اون جایی که میگه: دلم گرفت ای دوستهربار که میگه واقعا هم دل ادم می گیره!!

نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من
...



جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 |
فقط کافیه یه نگاهی به کانال های داخل ایران مثل ایران موزیک و ایران بیوتی و MITV بندازید و مطمئنا به معنای واقعی این جمله که میگه هرکی از مامانش قهر می کنه میره خواننده میشه پی می برید(البته نه فقط به این جمله ,به خیلی جمله های دیگه هم پی می برید که توضیح میدم)...حالا بحث سر چیه؟بالا بودن اعتماد به نفس بعضی ها ؟فکر می کنند صدای خوبی دارند؟؟عقده ؟؟یا صد تا چیز دیگه ...

اقا میبینه بیکاره (حالا بعضی هاشون لیسانسه هستند هااا)!!بعدش اون قدر تو حموم اواز خونده و مامانش قربون صدقه صداش رفته که دیگه مطمئن به خودش می خواد خواننده بشه!!فرداش میره پیش یکی از دوستاش که تخصص داره تو نازک و کلفت کردن صدا!!همون جا هم یه شعر درپیت بر می داره و می خونه و تحویل رفیق می ده (و این شعرها اون قدر مفهوم داره که ادم می مونه )تا مثلا صداش رو تنظیم کنه (البته دیگه صدایی نمی مونه ...همش میشه صدای کامپیوتر)!!رفیقش هم میگه برو و فردا بیا کارو تحویل بگیر!!پیش خودش میگه این که تموم شد بریم سراغ بعدی!!میره اینور و اون ور اموزش چه جوری دست گرفتن گیتار رو به طور فشرده یاد بگیره...گیتار دست گرفتن هم واسه خودش خیلی کلاس داره هاااا

بعدشم هم دنبال یه کلیپ !! که هر چی اتیشه از سر این کلیپ هاست !!خلاصه اقا اگه خیلی کلاس بالا باشند یه کلیپ معمولی می گیره و تموم!!ولی وای به حال اونی که به همینش هم راضی نیست!!هرچی فکر می کنه می بینه نه بابا این کلیپ خیلی ساده است...چیزی توش نداره !!بعد اون وقت چند تا دختر رو انتخاب می کنه که تو کلیپ بازی کنند(که این بازم خودش یه بحثی داره طولانی!!)...این کار تموم میشه و حالا اگه بخواد میره سراغ کلیپ بعدی!!ولی چند تا مسئله هم دوباره این جا شروع میشه...از همین جوون ها بپرسی مشکلت چیه؟با پرویی تمام میگه ما ازادی نداریم!!این جوابی که میده یعنی اخر بی چشم و رویی!!

حالا شما این داستان کوچولو رو بخونید...

پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) همراه با مرد نابینایى به خانه فاطمه(علیها السلام) آمد، بلافاصله فاطمه(علیها السلام)خود را كامل پوشاند.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: چرا خود را پوشاندى با این كه او تو را نمىبیند؟ فاطمه(علیها السلام) فرمود: اى پیامبر خدا! اگر او مرا نمىبیند، من كه او را مىبینم و او بوى مرا حس مىكند! پیامبر اكرم فرمود: گواهى مىدهم كه تو پاره دل منى

 

۱.پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم: عفت، زينت زنان است .

 

۲.واقعا واسه این قشر از جامعه باید متاسف بود.

 

۳.شنبه این هفته کاروان گل تو هلنده!!اخر خوشگله...اگه ایشالله رفتم حتما عکس می گیرم و براتون می ارم.

 

۴.برگه امتحانات ما رو دادند...از اول خرداد تا ۲۳ خرداد!!التماس دعا

 

۵.چقدر قاصدک ها توی حلقه سبز قشنگ بودند!!(دلم طاقت نیاورد ... خودم تا قسمت اخرش رو تو اینترنت دانلود کردم و دیدم ...اخرش داشت گریم می گرفتولی نذاشتم که کامل بگیره وگرنه تا دو هفته صابر مسخرم می کرد!!)

 

۶.یه سر هم به ادامه مطلب بزنید!!چندتا عکس از بهار اینجا گذاشتم!!واسه حمیده جونم!!




ادامه مطلب
جمعه بیست و سوم فروردین 1387 |
سلام به همگی!!خوبید؟خوشید؟سلامتید؟ اول از همه شرمنده از این همه تاخیر...بعدشم عیدتون مبارک....ایشالله امسال سال خوب و پربرکتی برای همه باشه!!

عیده و بیشتری ها رفتند مسافرت!!ما هم رفتیم...خیلی خوش گذشت!!جای شما خالی

پاریس رفتیم که من زیاد از پاریس خوشم نمیاد!!یه شهر خیلی شلوغ و تقریبا کثیف و ...!!من بیشتر از شهرهای سرسبز و تمیز و خلوت خوشم میاد که پاریس اینجوری نیست!!ولی در کل خوب بود و خوش گذشت مخصوصا شبش که رفتیم برج ایفل !!اونقدر قشنگ بود که خدا میدونه....قبلا رفته بودم ولی هیچ دقت نکرده بودم بهش... یعنی بهتر بگم چون بچه بودم زیاد برام جذابیت نداشت ولی ایندفعه خیلی دقت کردم!!خیلی قشنگه(تو ادامه مطلب عکس گذاشتم)

چند روز بعدش هم می خواستیم بریم هلند !!شبش وسایل رو اماده کردیم و اماده واسه فرداش!!صبح بلند شدیم داشتیم از تعجب شاخ در می اوردیمشب برف اومده بود و قشنگ نشسته بود(حالا جالبیش اینه که تو این سه ماه زمستون یه ذره برف هم نیومده بود)هیچی دیگه... ولی بابام گفت برف های اینا که برف نیست الان اب میشه و میریم و رفتیم!!هلند خیلی خیلی خوش گذشت!!رفتیم یه شهر خاصی که تا حالا نرفته بودم...حالت یه شهرک مانند داشت که توش تقریبا تمام چیزهای مخصوص هلند رو درست کرده بودند!!مثلا پنیر(که من خیلی بدم میاد از پنیرهاشون ... بو گند میده)یا کفش های مخصوصشون و  اسیاب هاشون و این حرف هاااااا

یه مغازه بود که توش وسایل چوبی دکوری داشت !!خیلی خیلی قشنگ بود!!بیشتر به درد اتاق بچه می خورد !!منم عین بچه های ۷ ساله یه دونه مداد گنده خریم و شاد و شنگول اومدم بیرون....مامانم گفت خوبه دیگه!! از فردا دست و پات رو هم اره کن و بشین نقاشی کنخدایا شکرت

خلاصه که خیلی خوش گذشت !اینم عید ما

 

۱.یه چند تا عکس از پاریس و هلندگذاشتم تو ادامه مطلب !!

 

۲.دوباره عیدتون مبارک!!

 

۳......

 

۴. راستی گفتم؟دیگه مدرسه خارجی نمی رم

 

۵.موضوع اپ بعدی :هرکی از مامانش قهر می کنه میره خواننده میشه!

 

۶.اگر مي‌خواهيد پشيمان نشويد اين كارها را انجام دهيد!

امام جواد (ع) : سه چيز است كه هر كس آن را مراعات كند ، پشیمان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت كردن ، 3 - و توكل بر خدا در هنگام تصميم گيري .

دوستتون دارم

یا علی




ادامه مطلب
پنجشنبه هشتم فروردین 1387 |

چند روز پیش رفته بود دکتر که گواهی بگیرم واسه کلاس ورزش!!(اینجا سر ورزش معلم میگه باید حجاب نداشته باشی ... البته دختر و پسر جداست ولی در کل وقتی همه کلاس عوض می کنند رد میشن دیگه!!منم رفتم دکتر و گواهی گرفتم که نمی تونم ورزش کنم تا معلمه بی خیال ما بشه)بعد دیگه نتونستم برم مدرسه و غائب بودم فرداش که با سارا تو مترو قرار داشتم یه دفعه گفت:

س-زهرا خبر داری چی شده؟

ز-نه!!چی شده؟

س-اون پسره بود تو مدرسه!!پاکستانیه!!جواده!!دو قلو هستند ...

ز-فهمیدم کی رو میگی...حالا چی شده؟

س-دیروز با چاقو زده بودنش!!

ز-

س-تمام خونش ریخته بود زمین !!

بعدش فهمیدم که به خاطر موبایل بوده!!

 چون اینایی که من گفتم شنیده ها بوده !!می تونید دیده ها رو تو وبلاگ یگانه بخونید

 

بیشتر روزها با سارا بر می گردم خونه ولی چند روز پیش نمیدونم به چه دلیلی تنها بودمسوار مترو شدم و همین جوری واستادم که از شانس قشنگ ما تو ایستگاه بعدی یه مشت گدا و دزد ریختند تو مترو!!بازدوباره از اونجایی که شانس من خیلی خوبه ...همشون اومدند تو همون واگنی که من بودمخلاصه منم از ترسم ایستگاه بعدی پیاده شدم و تصمیم گرفتم که با بعدی برم نشستم و بقلم هم یه زنه نشسته بود!!یه زن قیافه معمولی و کاملا اروپاییمنم داشتم کتاب می خوندم!!یه دفعه زنه روش رو کرد به من و شروع کرد به حرف زدناولش متوجه نشدم... یه جوری دست به سرش کردم!!بعد دیدم حالش یه دنمه بد بود !!ازم پرسید اینجاها تاکسی نیست؟گفتم:نه!!من اهل اینجا نیستم!!بعد گفت حالم بده و اینا...بیچاره تو اون سرما داشت از سرش عرق می ریخت!!یه دفعه یادم اومد یه ابمیوه تو کیفم دارم!!در اوردم و دادم دستش ... ولی خیلی حالش بد بود بیچاره!!خیلی دوست داشتم بیشتر از اینا کمکش کنم ولی نشد ...حس انسان دوستی ادم که گل کنه همنیه دیگه...

 

 

۱.کاشکی همه مثل تو بودند!!ساده و مهربون

 

۲.حمیده من شمارت رو گم کردماگه تونستی حتما دوباره برام بذار

 

۳.تولدت خیلی ها تو این ماهه !!تولدت همتون مبارک

 

۴.آيا مي دانيد ايرانيان بالاترين رتبه علم آموزي را در دنيا دارند؟

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم: اگر علم به ثريا آويخته بود ، مرداني از فارس بدان مي رسيدند .
 
 
دوستتون دارم
یا علی

 



دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 |
چند شب پیش تو پذیرایی خونمون همین جوری یه دقیقه تلویزیون نگاه می کردم و یه دقیقه درس می خوندم!!یه ذره کانال عوض کردم و به این نتیجه رسیدم که هیچ جا چیزی نداره زدم جام جم و شروع کردم به خوندن درس...یه دفعه داداشم اومد و گفت:اااااا...حلقه سبزهسریال جدید حاتمی کیاست!!میگن خیلی قشنگهقسمت دومش هم هست!

من هم از خدا خواسته درس رو ول کردم و نشستم به دیدن!!چه فیلمیهاخره ترسناک!!یعنی ترسناک هم نیست هااااااا!!ادم رو یاد روز مرگمون می اندازه ... ادم هم که یاد اون روز می افته خود به خود یاد گناهاش می افته!!بعد چی میشه؟؟می ترسه...

منم دقیقا با دیدن این فیلم این حالت بهم دست دادنمیدونم چرا این سریال با سریال های دیگه مثل او یک فرشته بود یا اغما یا کمکم کن و این جور فیلم ها فرق داره...شایدم من اینجوری فکر می کنم

یه هر حال فیلم جالبیه

راستی سلام یادم رفتسلام!!

میدونم عاشورا و تاسوعا رفت و من نتونستم حداقل به اپ درستی بکنم نه فقط اپ اصلا نتونستم به چند نفر از دوستان حتی سری بزنمو امیدوارم خودشون به بزرگی خودشون من رو ببخشند

از مدرسه و درس و اینا هم خبری نیست !!میریم و میاییم تا خدا چی بخواد...

 

۱.این قالب خوشگل رو مینا برام درست کرده!دستت درد نکنه!!

 

۲.تولد ۳ نفر از کسایی که خیلی دوستشون دارم تو این ماهه!!تولدشون مبارک

 

۳.اپم کوچولو بود ولی قول میدم تا دو هفته دیگه یه اپ درست بکنم

 

۴.میشه خواهش کنم اپ بعدی رو شما موضوعش رو بگید و من بنویسم 

 

۵.بله تفريح هم لازم است!

امام رضا عليه السلام مي‌فرمايد: خود را با كار مداوم خسته نكنيد و براي خود تفريح و تنوع قرار دهيد ولي از كاري كه در آن اسراف باشد يا شما را در اجتماع سبك كند پرهيز كنيد
 
دوستتون دارم
یا علی


یکشنبه هفتم بهمن 1386 |
بچه تر که بودم مامانم زورم می کرد ساعت ۹ بخوابم!!همیشه حرصم در می اومد اخه داداشم که دبیرستانی بود همیشه تا ساعت ۱۲ بیدار بود ولی من بیچاره باید ساعت ۹ می رفتم تو رختخواب!!به خاطر همین عشق ۵ شنبه هااا و روزهای تعطیل رو داشتم که تا ساعت ۱۲ بیدار بمونم!!همیشه هم فکر می کردم فرق شب یلدا با شب های دیگه  ۵ الی ۶ساعته!!نگو خیلی کمتره!!چقدر حال میداد شب یلدا!!یه عالمه اجیل و هندونه و فال حافظ .... به این میگن فرهنگ(خطاب به این عرب های بی فرهنگ)

تازشم اینجا دیگه نزدیک ژانویه است و نوئل!!جلو خونه ما یه درخت خیلی گنده است...یه هفته پیش دیدم دارن روش چراغونی می کنند!!بازدوباره چند روز پیش که از مدرسه می اومدم دیدم تو راهرو خونمون هم یه درخت گذاشتند!!باز دوباره دیروز هم دیدم که مرده ۲ تا درخت رو به زور کرده بود تو صندوق عقب..کله درخته هم بیرون بود!!عین نوروز خودمون...ولی ما دیگه ماهی مون رو تو صندوق عقب نمی زاریم!!بعدشم سمنو و سبزمون هم اویزون درخت نمی کنیم...یه سفر خوشگل می زاریم و سفر هفت سینمون رو درست می کنیم!!به این میگن فرهنگ(خطاب به عرب ها)

تو این موقع تو جاهای شلوغ گاهی اوقات شاید بابا نوئل رو هم بیبنی!!همه بچه ها ریختند سرش و هی عکس می گیرند!!منم یه کلاه بابا نوئل دارم

یگانه می گفت:بعضی از بچه های اینا تا ۱۳ سالگی فکر می کنند بابانوئل واقعیه!!عمو فیروز ما هم واقعیه ولی چند وقتیه پیداش نیست!!از اون موقعی که تو اژانش شیشه ای بازی کرد دیگه ندیدمش!!نه تو خیابون نه تو جای دیگه!!عجیبه!!

به غیر از اون تو نوروز ما میریم به فامیلامون سر می زنم!!احوالپرسی می کنیم!!عیدی می دیم و می گیریم!!به این میگن فرهنگ(خطاب به عرب ها و اروپایی ها)حالا چرا اروپایی هاا؟؟عرب ها که هیچی!!توضیحی ندارم بدم!!بی خیال ولی یه چیز جالب...چند وقت پیش معلممون می خواست درس فامیل ها رو بده بعد خانوادش رو مثل یه درخت رو تخته کشید!!اسم مامان و باباش رو نوشت ..داداشش هم نوشت سر مامان بزرگ و بابابزرگش موند!!یه ذره فکر کرد گفت یادم نمیاد یه اسم الکی گذاشت!!اسم عمو و دختر خاله و پسر خاله و ایناش هم نمی دونست!!بعد گفت خانواده خودتون رو بکشید!!این عرب ها می گفتند نمیشه..!!اخه یه دفتر حروم میشه!!دختره بقل من می گفت :من ۶ تا خواهر دارم و ۳ تا داداش!!۸-۷ تا عمو و خاله هم داشت!!(این یعنی بی فرهنگی)

فکر کن اگه میخواستند عیدی بدن چی میشد؟؟یه بانک خالی میشد!!اهان یادم رفت اینا اصلا فرهنگش رو ندارند!!

 

۱.اخ جون شب یلدا

 

۲.دلم واسه عید خودمون تنگ شده

 

۳.دلم خیلی خیلی برات تنگ شده

 

۴.آيا مي‌دانيد فقر يعني چه؟

امام حسن عليه السلام : از آن حضرت سؤال شد: فقر چيست؟ فرمود: حرص به هر چيز .
 
 
۵.حمیده من او رو خوندی؟؟
 
 
۶.عید قربان هم مبارک!!
 
 
۷.نمیدونم چرا نظرات بعضی ها یه دفعه ای قفل می کرد و باز نمی شد!!ببخشید خبر ندادم
 

 دوستتون دارم

یا علی



شنبه بیست و چهارم آذر 1386 |
خیلی خوبه ادم تو محیطی باشه که بقیه زبونش رو نمی دونند اون وقت راحت راحتی!!هرچی گفتی گفتی!!دیروز دیدم دست دختر عربه یه دونه از این انگشتر های جوات  زشتاس!!اونقدر بزرگ بود که تا سر انگشت می رسید!!بعد خیلی برجسته و روشم پر از نگین های سفیدخیلی خیلی سفید و زشت بود!!با لبخند بهش گفتم این خیلی جواته!!به فرانسه گفتم فقط جوات رو همون جوات گفتمبعد گفت جوات یعنی چی؟؟؟گفتم:به ایرانی میشه خیلی خیلی خوشگلاخر جمیلهدیدم گل از گلش شگفت و گفت:خیلی ممنون منم گذاشنمش سر کار  ازش پرسیدم چند گرفتی؟؟گفت:۳ یورو!!به پول ایران حدود ۴ تومن!!یکی نیست بگه اخه این چیه انداختی تو دستت!!حالا از اون روز تا حالا هی بهش می گم جوات!!خیلی جواتیاونم حال می کنه!!سرخوشند

 

 

چند روز پیش در کیفم رو باز کردم که جامدادیم رو بردارم یه دفعه دختر عربه بقل دستم دست کرد تو کیفم و ابم رو برداشتبدون هیچ اجازه و حرفی با دهن خورد و بعدشم هم گذاشت سر جاش و الحمدالله گفتانگار کیف من یخچالهحالا با دهم نمی خورد مشکلی نبود ییهووووووووووووو برد دم دهنش و  قولوپ قولوپ یا بی مقدمه میاد میگه :من گرسنمه زهرا!!خوب به من چه؟؟این همون افعال معکوس یا افعال زیر پوستیه که وقتی میگم گرسنمه یه چیزی بده بخورمهمشون هم از این موبایل جدید و توپ ها دارن که اگه قیمت کنی زیر ۴۰۰ تا نیست!!البته هیچ وقت هم کردیت ندارند

 

اوایل می گفتند :زهرا یه دونه ورق لطفا بده!!همچین گردن هم کج می کردند که ادم دلش می سوخت!!به مروز زمان پروو شدند!!دیگه الان میگه بده!!خدا میدونه خسیس نیستم!!اگه هرکاری هم با وسایلم بکنند اصلا ناراحت نمیشم!!ولی دیگه این هیچی نمیاره!!مداد نوکی منو می بره خونه بعد فرداش میاره میگه نوکش تموم شدعوضش کن!!تازه نظر هم میده!!ااون یکی نوکه بهتر بود ولی این جنس نداره!!همش می شکنه

 

خیلی خیلی رو دارند!!من و دوستم داریم بازی می کنیم!!یه ذره همیدیگه رو هل دادیم!!یه کاره اومده میگه این کار حرامه حرامه!!منم گفتم:این حرام نیست...کار تو حرامه که روسری ندارینمیدونم چه گیری داده به ما که همش میگه حرامه

 

میشینم کلی دیکته می خونم !بعد سر امتحان دختره همرو از رو من کپی می کنه!!یه دفعه معلم میگه فاطیها خیلی خوب شدی!!۱۶ خیلی خوبه(همیشه ۲ یا ۱ میشه واسه همین ۱۶ نمره کاملشه)!!بعد میگه بله!!اخه اسون بود!!کاری نداشت که!!اخه چرا دروغ میگی بچه؟؟!!!  امتحان ها رو نمی خونه مثلا میشه ۲ از ۲۰ بعد میاد گریه می کنه که چرا این نمره شدم!بدم میاد دختر لوس!!بهش بگو بالا چشمت ابروست گریه می کنهیه دفعه میبینی سرخ شد و گریه راه انداختدیگه خدا رو شکر چند روزیه نمیرم بقلش بشینم که اعصاب خودمم خورد نشهاینم گفتم به مراکشی جماعت رو ندیدادم تو اینجاهاست که تفاوت بین فرهنگ ها رو می فهمه!!اصلا این عرب ها چیزی به نام ادب و فرهنگ ندارند!!هی اعصاب شاسخین رو می ریزند به هماوایل لیلی به لالاشون گذاشتم پرووو شدند!!

 

 

۱.امام هادی علیه السلام:هر كس نهايت دوستى و رأى نيكش را به تو عرضه كرد تو نيز نهايت فرمانبردارى‏ات را به او ابراز کن

 

۲.چقدر تو این پست من از شکلک استفاده کردم!!

 

دوستتون دارم

یا علی



شنبه هفدهم آذر 1386 |
تا حدود یه سال پیش هیچ علاقه ای به خوندن کتاب نداشتم!!می رفتم نمایشگاه کتاب کلی کتاب می خریدم بعد می گفتم:خوبب...الان میشینم درست همش رو می خونم!!ولی به ۱۰ تا صفحه نمی رسید که حوصلم سر می رفت بازدوباره پرتش می کردم اونور
 
ولی حدود یه سال پیش کتابی به نام دالان بهشت افتاد دست بچه ها و همه نوبتی می خوندند و می گفتند :خیلی قشنگه!!نوبت منم شد...پیش خودم گفتم:من اون سیندرلا و سفید برفی ۱۲ صفحه ای رو نخوندم حالا بیام یه کتاب ۴۰۰ صفحه ای بخونمپیش خودم گفتم:می برم خونه حالا یه کاری می کنم...همون روز نشستم به خوندن!!حالا تا ساعت ۱۲ یه بند داشتم می خوندمدیگه به زور خوابیدم!!در عرض ۲ روز دالان بهشت رو تموم کردم...این شد که من به این رمان ها علاقه مند شدم
 
وقتی به داداشم گفتم گفت:زهرا این کتاب ها رو نخونی هاااا به خدا ذهنت رو پوک می کنهذهن من!!فک کن!!به هر حال گفت:کتاب بخون ولی نه از این چرت و پرت هاااا...من خودم برات می خرم ولی این ها رو نخون!!البت بگم ..من خودم حرف داداشم رو قبول دارمواقعا این کتاب های سودی برامون نداره!!نمیشه هم گفت از توش ادم تجربه می گیره...چون بعضی چیزاش واقعا محاله!!به هر حال
 
به حرف داداشم گوش نکردم و هر روز یه کتاب دیگه میخوندم تا اینکه اومدم تهران!!حالا دیگه بهتر شده بود...تو مرکز کتاب و کتاب فروشیچشمم دنبال این بود که به شهر کتاب پیدا کنم و بپرم توش و یه کتاب دیگه بردارم و تا شب نشده تمومش کنم!!چند تا هم گرفتم اتفاقا
 
تحقیق و جستجو کردم تا اینکه فهمیدم یه کتابی هست به نام من او  و نوشته رضا امیر خانی که واقعا قشنگه
ولی این طور که از پسر عمم شنیده بودم باید حداقل ۲ بار کتاب رو بخونی تا منظور نویسنده رو بفهمی یه روز که رفتم کتاب فروشی و باز دوباره یه کتاب رمان دیگه بخرم چشمم خورد به جلد من او!!داداشم گفت:بخون حتما خوشت میاد....منم برداشتم!!میدونستم اوا هم همون رمانه رو می خونم نه من او...
 
تا اینکه اومدیم اینجا!!تو تابستون چشمم خورد بهش...همین جوری شروع کردم به خوندن!!جدی بگم از صفحه های اول هیچی نفهمیدم...اول که چه عرض کنم ۸۰ صفحه اولتا اینکه بفهمم چی به چیه و کی به کیه ۸۰ صفحه رفت!!ولی از بعدش واقعا قشنگ بود...به حدی که دوست داشتم زودتر از بقیه کتابام تمومش کنمواسه همین ۵ بار دیگه هم خوندمهر ۵ بارش برام لذت بخش بود!!
 
عاشق حرف های درویش مصطفا بودم
 
تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود.دل است!!دل ادمیزاد...
 
عاشقی که غسل نکره باشه..حکما عاشقه !!نفسش هم تبرکه
 
حالا منم به شما پیشنهاد می کنم که حتما این کتاب رو بخونید!!حالا از اون به بعد داداشم میگه تو بخون من کلی برات کتاب های خوب می خرمچقدر داداش خوبی دارم
 
 
۱.بهتون پیشنهاد می کنم ۱۰۰ در ۱۰۰ این کتاب رو بخونید
 
 
 
۲.بعضی ادم ها در ظاهر مهربونن ولی در باطن ...چرا؟؟
 
 
 
 
۳.آيا مي‌دانستيد آبرو مانند يخ است؟
آبروى تو چون [يخى] جامد است كه درخواست آن را قطره قطره آب مى‌كند، پس بنگر كه آن را نزد چه كسى فرو مى‌ريزي؟امام علي عليه السلام: مَاءُ وَجْهِكَ جَامِدٌ يُقْطِرُهُ السُّؤَالُ فَانْظُرْ عِنْدَ مَنْ تُقْطِرُهُ .
 
 
دوستتون دارم
 
 
یا علی


شنبه بیست و ششم آبان 1386 |
میدونی؟؟به این نتیجه رسیدم که مدرسه های خارجی هم بدک نیست هاااا!حالا این کشف بزرگ رو کجا انجام دادم میگم!! چند وقتیه مدرسه فرانسه زبان میرم!!با دوستام!!اولش گفتند باید تعیین سطح بکنی!!ما هم گفتیم یه پرت و پرتی می زنیم دیگه ...کلا ۵ تا کلاسه که منو انداختند ترم ۴.

روز اول که سر زنگ فرانسه موندم..قل مراد مظفر زرگنده...هاا؟؟هااا؟؟ یه فعل گذاشت جلوم بعد گفت:اینده!!گذشته!!استمراری!!و یکی دیگه که نیمدونم چی بود رو صرف کن!!زنگ بعدش هم ریاضی!!حالا خوبه ریاضی همش عدده می فهمی!!دختره ۱۸ سالشه اونوقت داره مثبت و منفی رو یاد می گیرهالبته کم کم داره سخت میشه وقتی هم یه سوال خیلی اسون که ما تو اول راهنمایی می خونیم رو حل می کنیم معلمه کلی ذوق و اینا که افرین و خیلی خوبه ولی با این حال می گذرونیم!!یه معلم موزیک هم داریم خیلی باحاله !!میاد اهنگ میذاره میگه این چه سازیه؟؟حالا کاملا مشخصه که گیتاره ها بعد این عرب ها مسخره می کنند می گن:موسیو فلوتهخیلی هم رمانتیکه معلممون!!نصف کلاسمون مراکشی اند!!البته بگم رومانی داریم(اصلا رومانی ها همشون خیلی بی ادبند)...المانی داریم...افغانی داریم...یه ایرانی هم که بنده باشم داریم...کلا ۱۶ نفریم!!

من بیشتر با ۳ تا از دخترهای مراکشی دوستم که همشون هم مسلمونند..به ترتیپ یکی هفسا(تلفظ میشه افسا)!!فاطیها و سمیه!!البته بگم که نصف کلاسمون مسلمونن!!

 

خلاصه هر روز هم کلی مشق و درس و اینا میدن که باید بنویسیم!!الان هم که وقت کردم اپ کنم واسه تعطیلات یه هفته شونه!!واسه هالووین!! هالووین اصلش تو امریکا بوده و الان چند وقته که تو اروپا مد شده!!و به این صورته که بچه ۳ ساله که تازه حرف میزنه تا پیرمرد ۹۰ ساله که  یه پاش لبه گوره لباس های عجیب غریب می پوشند و رو صورتشون چهره های ترسناک درست می کنند و میان بیرون و اتیش بازی می کنند!!

 

یادش بخیر سال پیش!!هوا خیلی سرد بود ولی همین جوری رفتیم به سر زدیم!!یادمه وقتی رفتم جلو تر که مراسمشون رو بیبنم یه لحظه احساس کردم یکی داره شالم رو می کشه!!اولش اهمیت ندادم اخه تو اون همه جمعیت چیز خاصی نبود ولی یه لحظه برگشتم حالم به هم خوردشال گردنم افتاده بود رو  دهن یه سگه!!از این سگ گنده زشت هااا!!منم هم از سگ بدم میاد و هم می ترسم...اومدم خونه کل مانتو و روسری و شال رو یه جا انداختم تو ماشین!!اونقدر از سگ های اینجا بدبختی داریم که خدا میدونه!!حالا یه بار واستون می نویسم!!

 

۱.اینم اپ امروز..خوب بید؟؟

 

۲.آيا دردي بدتر از دندان‌درد هم هست؟!

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم: هيچ دردي بدتر از بخل نيست
 
 
دوستتون دارم
 
یا علی


یکشنبه ششم آبان 1386 |
چند روز پیش خسته کوفته بعد از ۸ ساعت تو مدرسه بودن دعا می کردم که مترو خلوت باشه تا بتونم بشینم ...ولی می دونستم که خلوت نیستخلاصه وقتی اومد به حدی شلوغ بود که باید دم درش می ایستادی...منم همون جلو روبرو در واستادم و سیم های چسبیده به دیوار رو تعقیب می کردم!!

 

یه لحظه احساس کردم مترو خیلی ساکته...انگار کسی توش نیست...صدا از هیچ کس در نمی اومد!!روم رو کردم به جمعیت !!دیدم همه به قسمت اخر مترو زل زدند...انگار داشتند حرف های چند نفر رو با دقت می شنیدند...ولی صدایی که نبود!!

منم فوضولیم گل کرد و به زور خودم رو کشوندم وسط که ببینم چه خبره؟؟منم مثل بقیه یا شایدم خیره تر از بقیه زل زدم بهشون!!

حدود ۶ نفر با هم دیگه بلند بلند حرف می زدند...با دست هاشون !!با صورتشون!!

اونقدر قشنگ حرف می زدند که خدا میدونه!!هر کی بود از خودش خجالت می کشید!!

پیش خودم فکر کردم اونا که زبون ندارند اینجوری با هم رفتار می کنند ما که زبون داریم اینجوری تو یه جمله ۱۰۰ تا دل می شکونیم و ۱۰۰تا غیبت می کنیم و ....

خدایا شکرت!!

سلام خوبید؟؟ببخشید یه چند وقتی دیر به دیر می اومدم و دیر بهتون سر می زدم!!عیدتون مبارک!! نماز روزهاتون هم قبول..

 

 

۱.حمیده عزیز هم برگشتهحالا نوبت توست هااا!!

 

 

۲.حمیده ببخشید دیر شد!!

 

 

۳.بازدوباره عیدتون مبارک

 

 

۴.آيا مي‌دانيد گناه كاران هم خوب و بد دارند؟

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم: همه فرزندان آدم خطاكارند، و بهترين خطاكاران توبه گرانند
 
 
 
دوستتون دارم
 
یا علی

 



دوشنبه شانزدهم مهر 1386 |
یادمه اول راهنمایی که بودم یه روز زنگ اول ورزش داشتیم...همیشه ۵ دقیقه زودتر میومدیم بالا که هم خوراکی برداریم و هم یه کمی استراحت کنیم...من میز اول می شستم و کسی کنارم نبود...وقتی اومدیم بالا یه دفعه کپ کردیم!!یه دختره جای من نشسته بود...

 

 

حالا این مهم نبود که کجا نشسته یا چرا نشسته؟؟ ...مهم این بود که از بچه های استثنایی(در اصطلاح میگن مونگول)بود!!بچه ها که هم تعجب می کردند و هم ازش دوری می کردند!!اخه بیشتر بچه های مدرسه ما سوسول بودند!!!یه لحظه فکر کردم خدایا نکنه اصلا اینجا مدرسه استثنایی هاست و منم؟؟؟(فکره دیگه یه دفعه میاد تو ذهن)خلاصه حوصله حاشیه سازی و حاشیه دوزی ندارم...

 

 

زنگ تفریح مدیر که یه زن بداخلاق بود اومد بالا...گفت:این دانش اموز جدیده...مثل ادم باهاش رفتار کنید...بفهمم اذیتش کردید من میدونم و شماها!!!ما هم ترسوووووووووووووو...اسمش لیلا مشایخ بود!! 

 

از اون به بعد هم بچه ها هم اذیتش می کردند و هم تو قلبشون دوستش داشتند...دختر خوبی بود!!ازارش به کسی نمی رسید...ولی هنوز اینکه چرا این دختر و با همیچین روحیه ای اوردند مدرسه معمولی برای ما معما بود تا اینکه............

 

مدیرمون برای عید گفته بود:ما میخواهیم بریم کیش ..هر کی میخواد بیاد ۱۰۰ تومن بده و بیاد!!توکلاس ما فقط ۲ نفر عقلشون پار سنگ برمی داشت و رفتند...از همون روز تا یه هفته بعد لیلا غیبش زد!!همه بچه ها می گفتند حتما دیگه نمیاد...ولی بعدش که اومد بچه ها ازش پرسیدند کجا بودی لیلا؟؟گفت :من و  مامانم و ابجیم رفتیم کیش...تازه قضیه روشن شد و ما فهمیدیم چه خبره...خانواده لیلا خیلی پولدار بودند !!مدیر ما به خاطر همین ثبت نامش کرده بود...بعد ها گفت: ما خونمون ویلاییه..۲ تا اسب دارم!!دروغم نمی گفت بیچاره 

 

خیلی از مدیرمون بدم میومد...نمی تونستی از بقلش ردشی!!تا رد می شدی دستت رو می گرفت و می گفت:اسمت چیه؟؟بعد هم تو پرونده نگاه می کرد و می گفت:۱۰۰ تومن بریز به حساب!!می گفتیم :خانم ما که ۲ روز پیش ۱۵۰ تومن واسه کمک به مدرسه دادیم!!می گفت :این واسه سرایدار مدرسه است...فرداش می گفت :۵ تومن واسه ورق مدرسه...هیچی نمی گفتی با تمام پرویی می اومد خرج زندگیش رو هم از ما می گرفت!!

 

 

۲ تا ناظم بدتر از خودش هم انداخته بود به جون ما!!یکی ابجیش بود که معروف بود به بختیاری کوچیک و همش هم چسبیده بود به سوم راهنمایی هااا!!بچه ها می گفتند میره از سوم راهنمایی هااا می پرسه کدوم ارایشگاه خوب مو کوتاه می کنه؟؟...اون یکی هم نمیدونم از کجا گیرش اورده بود...اولین روز مدرسه گفت:ایشون یکی ناظم های متشخص اموزش و پرورش هستند و متاسفانه اوایل شهریور مادرشون فوت کرده ...ما پیش خودمون گفتیم حداکثر حداکثر تا ۳ ماه عزاداره بعد که باید خوب بشه؟؟....این خوب نشد که هیچ بداخلاق تر شد!!اصلا یه چیزی بود هاااا...یه چیز میگم یه چیز می شنوید..خلاصه تا اخر سال اونقدر بچه ها نال و نفرینش کردن که بنده خدا اخر سال هم باباش فوت کرد!!

 

 

به طور معمول اصلا لیلا تو کلاس ما کاری نداشت...میومد می شست سر کلاس الکی به درس ها گوش می داد و سرش رو تکون می داد!!ولی بعضی از معلم اینا می زدن تو سر بچه های سالم...که نگاه کنید این از ۵ نمره شده نیم ولی تو شدی یک...یعنی فرق تو با این نیم نمره است...خوب این حرف خیلی بده  که اونو با اون یکی مقایسه می کردند ولی متاسفانه همینه دیگه...

 

 

۱. از اول مهر هم چیزی جز گریه های بچه های اول دبستان که میخواستند برن مدرسه یادم نمیاد...  

 

 

۲.مدرسه چطور بود؟؟

 

 

۳.آيا مي‌دانيد خوشبخت واقعي كيست؟

حضرت زهرا عليهاالسلام: همانا خوشبخت حقيقي كسي است كه علي عليه السلام را دوست بدارد.

 

 
۴.تا حالا شده اون قدر اعصابت خورد بشه که بخوای سرتو محکم بکوبونی تو  دیوار ..بعدش خودت موهات رو دونه دونه بکنی...بعد دوست داشته باشی هرچی بشقاب رو میزه پرت کنی به دیوار؟؟
 
 
 
دوستتون دارم
 
 
یا علی

 



سه شنبه سوم مهر 1386 |
چند شب پیش داداشم زنگ زد و داشت با مامانم حرف میزد...نمیدونم چی داشت می گفت که مامانم هی می گفت:وایییی نههههههه؟؟؟راست میگی؟؟خدا مرگم بده...خوبه پول نخواسته

 

 

 

من و بابام هم نشسته بودیم و منتظر که مامان گوشی رو قطع کنه و بفهمیم قضیه از چه قراره!!وقتی خبر های بی بی سی تموم شد مامانم گفت:چند روز پیش دم در خونه یکی فامیل هامون از این دوره گرد ها اومده ...همین سمساری هاااا!!!فامیلمون میره به مرده میگه اقا بیا بالا ما یه فرش داریم ببین چقدر می ارزه؟؟؟مرده هم شاد و شنگول میاد بالا

 

 

 

فرزند خانواده که یه پسر ۱۵ ساله  است داشته با موبایلش بازی می کرده....ازاین موبایل جدید ها بوده...بعد مرده که داشته فرش رو می دیده یه دل نه صد دل عاشق موبایل میشه و به قول معروف چشمش رو می گیرهولی هیچی بروز نمیده...بعد برای اینکه اعتماد همه رو جلب کنه (درست گفتم؟؟) یه قیمت فوق العاده عالی میده...بعد به پسره میگه :عمو جون میایی با من بریم ماشین رو بیارم و فرش رو ببرم؟؟؟(چقدر هم زود عمو میشه

 

 

 

پسره هم تیریپ مرام میذاره و دنبال یارو راه می افته !!با هم سوار ماشین میشن و ددددددد برو که رفتیم....کجااااااا؟؟؟؟؟جاده خاوران!! خلاصههههههه حدود یه ربع که میگذره مامانش زنگ میزنه که کجایی ؟؟؟مرده هم میگه اگه حرفی بزنی تا جون داری می زنمت...پسرک می ترسه و میگه مامان دارم میام!!مامانش باز نیم ساعت دیگه زنگ میزنه ...میگه مامان دارم با دوستم حرف میزنم!!خلاصه یارو هم میزنه کنار تو بیابون خشک خالی موبایل رو ازش میگیره و کلی می زنتش!!اینم هی می گفته هر چی بخوای میدم فقط منو ول کن!!خلاصه مرده وقتی موبایل رو می گیره این بیچاره رو ول می کنه و فرار میکنه....

 

 

همون موقع یه موتوری میاد و میگه چی شه اقا پسر؟؟اونم میگه من هیچی پول ندارم کمکم کنید و قضیه رو کامل توضیح میده!!

 موتوریه هم می بردش خونه ...قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید

البته این قصه نیست یه واقعیته ...کاشکی قصه بود!!

 

 

 

نتیجه اخلاقی:

- غریبه تو خونه راه ندید..

 

-بچه رو جایی که نمی شناسین نفرستید!!حتی سرکوچه واسه خریده یک کیلو خیارشور!!

 

-فرش هاتون رو برای فروش ببیرید بیرون نه اینکه کسی رو بیارید خونه

 

-تا می تونید از موبایل های گنده و گوشکوب و به درد نخور استفاده کنید!!

 

همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

 

۱مدرسه ها داره شروع میشه..

 

 

۲.راه تکامل عقل؟!

امام حسين عليه السلام : عقل کامل نمي‌شود مگر با پيروي از حق
 
 
 
 
۳.پریا جونم تولدت مبارک
 
 
 
 
۴.حمیده دلم برای نوشته های خنده دارت تنگ شده!!
 
 
 
 
 ۵.میخوام اسم وبم رو بذارم خاطرات ته تغاری..خوبه؟؟
 
 
دوستتون دارم
 
 
یا علی
 
 


سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 |
 

به نظر شما این عکسی که من این پایین گذاشتم یعنی چی؟؟

 

 

 

 

 

درسته...تولده !!ولی تولد کیه؟؟راهنمایی می کنم...تولد یه ته تغاریه

 

 

تولد تولد تولدم مبارک...مبارک مبارک تولدم مبارک

 

 

 

 

۱.حمیده یادته میخواستی تو وبت برام تولد بگیری؟؟؟

 

 

۲.تولدم مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

 

 

۳.امام على عليه السلام :اگر دانشمندى گويا نيستى ، پس شنونده اى شنوا باش .

 

 

۴.اپ نمی کنم تا اول مهر

 

 

دوستتون دارم

 

 

یا علی

 

 

به قول فرزاد حسنی که اونم امروز تولدشه:با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق!!

 



سه شنبه بیستم شهریور 1386 |
ســـــــــــــــــــــــــــــــــلام خوبید؟؟؟خوشید؟؟

 

تو این پست براتون چند تا عکس گذاشتم...عکس های هلند!!تو هلند چند تا مراسم هست ...مثل کاروان گل!!قضیه ش اینجوریه که بعضی چیزها رو با گل درست می کنند...مثلا موسیقی و نت ها رو!!انواع حیوان ها رو !!و ...!!اصلا تو همون منطقه یه بوی سنبلی میاد که ادم حال می کنه!!ولی این مراسم تو اوایل اردیبهشت...

 

دیروز کاروان میوه بود!!یعنی همین برنامه ها رو با میوه و سبزیجات درست کرده بودند...خیلی جالب بود!!اول از همه چند تا بچه با دوچرخه اومدن بعد پشتشون یه گاری بود که با سلیقه های مختلفی تزیین شده بود!!بعد از بچه ها هم گاری های خیلی بزرگتر و قشنگ تر اومد...

 

بینشون هم چند تا گروه برای بچه ها و موسیقی بود...در کل خیلی جالب بود!!

 

 یه چیز دیگه...تو خود شهرش که داشتیم پیاده می رفتیم!!یه زن با حجاب رو دیدم بعد رفتیم که از اون بپرسیم این مراسم کجاست؟؟بعد صحبت کردیم  و  اینا خانمه گفت:من هلندی هستم و ۴ ساله که مسلمان شدم...الان ۳ سال هم هست ازدواج کردم!!شیعه بود!!شوهره هم گفت من عراقی هستم !! بصره!!یه نینی توپول خوشگل هم داشتند !!اسمش کاظم بود...خیلی مهربون بودند

 

همیــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

تا اخر هفته یه اپ دیگه هم می کنم!!

 

دوستتون دارم

 

یا علی

اقا میلاد نیمدونم چرا وبلاگتون باز نمی شد!!

 

برای دیدن عکس ها رو ادامه مطلب که همین پایین نوشته کلیک کنید!




ادامه مطلب
یکشنبه هجدهم شهریور 1386 |
سلام به همه !!خوبید؟خوشید؟

 

یادتونه بهتون گفتم من خیلی فیلم و سینما دوست دارم؟؟؟

 

 تو تهران که بودم چند تا فیلم مثل محاکمه و روز سوم و پاداش سکوت و غیره اکران بود...منم از اونجایی که خیلی علاقه به سینما و فیلم و از این جور چیزا دارم رفتم سینما...فیلم نصف مال من!!نصف مال تو!!(به نظرم فیلمش به اندازه اینکه بریم سینما و ببینم نمی ارزید...)با کلی دردسر و بلیط گرفتن و پله بالا پایین رفتن و جا پیدا کردن بالاخره نشستیم

 

طبق معمول داشتیم این تبلیغات صابون و شامپو و خمیر دندون رو می دیدیم که دختر خالم گفت: زهرا اگه گفتی کی پایینه؟؟!!تا اینکه من بخوام فکر کنم و بگم خودش گفت: ایرج قادری پایینه!!تا فیلم شروع نشده پاشو بریم ببینیمش !!منم تند دنبالش دویدم پایین...پله ها رو ۲ تا ۲تا پریدم پایین...وقتی رسیدم دیدم رو یه صندلی دورش شلوغه و معلومه که هنوز نشسته...البته دورش اونقدر هاااا هم شلوغ نبود ... منم دویدم و رفتم...کلی ذوق!!وای اقای قادری فیلم هاتون واقعا محشره...اکواریوم خییلی توپ بود...ولی انگار نه انگار...انگار داشتم با دیوار حرف می زدم!!نه تشکر کرد و نه چیزی!!اصلا یه جوری نگاه می کرد که گفتم الان ۴ تا فحشم نثارم می کنه!!بعد که اومدم بالا...پیش خودم گفتم انگار کی هست؟؟؟؟من که چیز بدی نگفتم؟؟؟؟پیش خودم فکر کردم اینجور افراد رو ما با دیدن ۲ تا فیلم ارزیابی می کنیم...۴ تا نقش مثبت و منفی...مثلا دیدیم تو اغلب فیلم ها  این بازیگر یا بازیگر های دیگه خیلی مهربون و خونگرمه ... ادم فکر می کنه روحیه واقعی این هنرمند هم واقعا همین جوریه ولی این طور نیست...نه فقط ایرج قادری ...شاید اون موقع که من داشتم این چیزا رو ردیف می کردم اعصابش خورد بوده و جواب نداده یا شایدم حوصله نداشته ...چه میدونم ... !!فقط می خواستم بگم این هنرمند ها با مردم معروف شدند و به اینجا رسیدند ولی الان اینجور رفتار می کنند!!(البته نه همشون)

 

 

یه مطلب قشنگ دیدم گفتم براتون بذارم...این داستان هم برای حمیده گلم که می گفت چرا داستان نمی ذارم

 

 

 پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ه