
بچه ها امروز نمیخوام براتون داستان اپ کنم امروز اومدم که حرفهای دلم رو بزنم نمیدونم........حتی نمیدونم از کجا شروع کنم میدونید بعضی اوقات فکر می کنم که اگه ما یه روزی مردیم(نترسید مرگ حق بالاخره میمیریم که)تو اون دنیا کجا میریم منظورم بهشت و جهنمه به خودم میگم زهرا خانم چرا اون روز صدات رو بلند کردی و سر نیلوفر داد زدی ؟
زهرا چرا غیبت کردی؟
چرا چرا چرا و هزاران چرای دیگه ........با این وضع فکر می کنید من برم بهشت؟
یه لحظه فکر کنید ببنید اگه زبونم لال شما برید جهنم چی میشه؟راستش رو بگو تا حالا در موردش فکر کردی؟اگه رفتی همه روزهات جهنمه و باید تو اون اتیش باشی حتی نمیتونی بگی خودکشی کنم تا اون عذاب تموم بشه چون اونجا عمری وجود نداره یا برعکس فکر کن بری بهشت هر روز با خوشی و خوشحالی بیدار میشی تا همیشه ی همیشه خوشبختی........حالا تو دوست داری کدوم ور باشی؟امروز نیومدم که در مورد معاد صحبت کنم اومدم بگم که قدر زندگی تون رو بدونید به قول بابام خوشبختی از نظر هر نفر یه معنایی میده مثلا خودم من به نظرم خیلی خوشبختم
چرا ؟ چون پدر و مادری به این مهربونی دارم
چرا؟چون بابام هیچ کمبودی برام نذاشته چرا؟چون مدرسه میرم و درس میخونم
.......خوب اینا یعنی چی؟یه فرد فقیر که با نون کارگری ولی حلال زندگی زن و بچش رو میگذرونه و تمام سعش رو میکنه تا خانوادش هیچ کمبودی نداشته باشه چی؟اونم خوشبخته؟جوابت چیه؟من میگم خوشبخته چون دلخوشیش اینه که نون حروم سر سفر خانوادش نیوورده و یه ادم هایی هستیند که اونقدر پول دارند که نمیدونم باهاش چی کار کنند همون هایی که جوان های ملت رو به هزار تا راه خلاف میکشونن
خودشون فکر میکنن خوشبختند ولی کور خوندند چون همش خوابه مطمئن باش جاش ته ته جهنم یعنی تو موتور خونهش است.این همه من نوشتم که چی؟که روزی صد هزار بار خدا رو شکر کن و به خاطر این نعمت های زیبایی که داده تشکر کنی خدایا شکرت
من خودم خیلی خوشحالم که به این نتیجه رسیدم ولییییییییییییییییییییییییییییییییی...........ولی عمل کردن به این کارها واقعا سخته ........هزار بار گفتم زهرا تو بزرگ شدی نباید اینقدر جیغ و داد بزنی(اخه من خیلی زود عصبانی میشم و از کوره در میرم)نباید به خاطر یه فوتبال دستی دل صمیمی ترین دوستت رو بشکونی ولی حیف .....حیف که این شیطون نمیزاره یه دفعه میره تو جلد ادمو و با حرف هاش ادم رو به شک میندازه دقیقا مثل فیلم های عروسکی بقل انسان ۲ تا ادم یکی فرشته و یکی شیطون ....تو اون قدر باید با اون شیطون بد اخلاق باشی که دیگه خودش بزاره بره من این اتفاق هزار بار برای خودم افتاده بدون اینکه فکر کنم یه حرفی رو میزنم و هزار بار خودم رو به خاطر گفتن این جمله سرزنش می کنم اخه زهرا چرا اینو گفتی؟نمیدونم به خدا دنیای بدی شده هر کی واسه خودش یه سازی میزنه هرکی خودش رو رئیس یه جا میدونه خدا از سر همه تقصیر های ما بگذره
دیگه نمیدونم در مورد چی بنویسم
متاسفانه این هفته نتونستم به قولم عمل کنم ولی بازدوباره تو این هفته اپ می کنم این اپ فقط یه درددل بود
خداحافظ دوستای مهربونم![]()
به من بگو
مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي
مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد
تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار
پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي
برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما
در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با
نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او
روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم
گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش
بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي
توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي
كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش
رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت :
ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره
يادم ميره !
خوب اینم اپ.........بچه ها امروز میخوام از اولین وبلاگ توی پیوندهام و اولین کسی که همیشه بهم سر می زد تشکر کنم اقا محمد
خیلی ممنون که همیشه به وبلاگ من سر می زدید امیدوارم همیشه زیر سایه پدر و مادرت زندگی خوبی داشته باشی
حالا نوبت حدیث ولی قبل از حدیث میخواستم دیگه خداحافظی کنم
خداحافظ تا اپ بعد
راستی ۲۲ بهمن هم مبارک
الصلوة حصن من سطوات الشیطان
نماز قلعه و دژ محکمی است که نمازگزار را از حملات شیطان نگاه می دارد.
یا علی
حالا.....اول اینکه باید از یه نفر تشکر کنم که هر روز میاد و بهم سر میزنه اسمش شاهرخه
مرسی اقا شاهرخ ![]()
دوم اینکه....این اپی که امروز براتون میکنم رو خیلی دوست دارم
اخه یه جوریه
امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
حالا بریم سراغ اصل مطلب.....
کاسه چوبی
پیرمردی تصمیم گرفت تا با پسر و عروس و نوه چهار ساله خود زندگی کند .دستان پیرمرد می لرزید و چشمانش خوب نمی دید و به سختی می توانست راه برود.هنگام خوردن شام غذایش را روی زمینریخت و و لیوانی را به زمین انداخت و شکاند .پسر و عروس از این کثیف کاری پدر بزرگ ناراحت شدند وبه پیش خود گفتند:درباره پدر بزرگ کاری بکنیم وگرنه تمام خانه را به هم میریزد
انها یک میز کوچک در گوشه خانه قرار دادند و پدر بزرگ مجبور شد تنها در ان میز غذا بخورد.بعد از اینکه ان بشقاب از دست پدر بزرگ افتاد او مجبور بود در کاسه چوبی غذا بخورد.هر وقت هم که خانواده او را سرزنس میکردند او فقط گریه میکرد و اه می کشید.روزی پدر متوجه شد کودک ۴ ساله خود داشت با چند تکه چوب بازی می کرد و با ان ها چیزی درست می کرد .پدر از فرزند پرسید پسرم چه کار میکنی؟پسر با شیرین زبانی گفت:برای تو و مامان کاسه چوبی درست میکنم که وقتی پیر شدید در انها غذا بخورید و تبسمی زد و به کار خود ادامه داد
(از ان به بعد همه سر یه میز غذا خوردند
)

اینم از اپم........![]()
![]()
خداحافظ تا ...............نمیدونم (تا یه هفته یا یه ماه یا شایدم یه سال )نه بابا شوخی کردم
خدانگهدار![]()
چند بار فریاد زد خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
و بعد صدایی رو شنید که میگفت دستانت را رها کن ان مرد خیلی تعجب کرد اخه اگر دستهایش رو و رها میکرد میوفتاد پایین و می مرد به خاطر همن هم قبول نکرد و دستان خود را رها نکرد
صبح روز بعد گروه امداد به ان منطقه رفتند و چیز عجیبی دیدند
فاصله ان مرد تا زمین یک متر بود .......
دقیقا یک متر
سلام دوستای گلم خوبید
ببخشید یه دو هفته ای بود اپ نکرده بودم اخه اصلا وقت نداشتم
مرسی از نظرهاتون
دوستتون دارم![]()
![]()
از همه دوستان که به من سر زدند ممنون
یه سری عکس جالب اوردم روی ادامه مطلب کلیک کنید
خداحافظ
راستی نظر یادتون نره ها
1- توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت 2- صداي اردک اکو ندارد 3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است 4- مورچه ها نمي خوابند 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد 6- کد کشور روسيه 007 است 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند 8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند 9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد

| تاريخ خبر: پنجشنبه 9/6/85 | |
|
|
مشهورترين مجري تلويزيون ايران، پناهنده شد
|
۱ـ تو جوب ها و آشغال ها دنبال قوطی های خالی کمپوت و دستگل های خیس شده بگردین!!!![]()
۲ـ برای پیدا کردن کفش باید روی زمین را خیلی خوب نگاه کنید و هر کفشی که مورد علاقه ی شما بود برید و از پای یارو در
بیارین!!!![]()
۳ـ وقتی رسیدین دم بیمارستان بوق بزنین !!!![]()
۴ ـ با خانوم منشی بلند بلند حرف بزنید تا به شما تذکر بده !!!![]()
۵-موقع راه رفتن تو راه رو پاهاتون رو بکوبید زمین تا با اعتراض مردم مواجه بشید !!!![]()
۶-به محض ورود به اتاق بیمار ٬ کمپوت رو باز کنید تا به بیمار بدید ولی همشو خودتون بخورین !!!![]()
بله.......
این تهران خودمونه








اين سوأل رو فقط ذهني حل کنيد. از قلم و کاغذ و ماشين حساب استفاده نکنيد.
عدد 1000 رو فرض کنيد. 40 رو به اون اضافه کنيد. حاصل رو با يک 1000 ديگه جمع کنيد. عدد
30 رو به جواب اضافه کنيد. با يک هزار ديگه جمع کنيد. حالا 20 تا ديگه به حاصل جمع، اضافه
کنيد. 1000 تاي ديگه جمع کنيد و نهايتاً 10 تا ديگه به حاصل اضافه کنيد. حاصل جمع بالا
چنده؟
به عدد 5000 رسيديد؟ جواب درست 4100 است.
باور نداريد؟ با ماشين حساب حساب کنيد !!! ![]()
مداح=عادل فردوسی پور![]()
![]()
![]()
![]()

.jpg)
الاف ها کلیک کنند
![]() |
وا مگه میشه
من نظر میخوام البته..............![]()
![]()

پولها اضافه
خيابونها خلوت
شيطون بي کار
مخابرات ورشکسته
همه ميرن بهشت
2- مدل ماشين سييلو كمتر نباشد، پژو 206 يا اپل كورسا توصيه ميگردد.
3- گوش دادن نوار جنيفر لوپز با صداي معمولي در ماشين.
4- داشتن يك وبلاگ باكلاس به زبان انگليسي.
5- علاقه به دلستر(!) و پيتزا سبزيجات.
6- پاتوقها: استخر ايران زمين و كافيشاپ خيابان دولت، هر جمعه.
7- ژل به مقدار كم.
8- داشتن موبايل نوكيا 3310 و گذاشتن آهنگ هتل كاليفرنيا روي آن.
9- رساندن دوستان تا خانهشان با ماشين.
10- و آخر اينكه: سعي نكنيد سر هر موضوعي كل بيندازيد و خودتان را كمحرف نشان دهيد.



چه جوری میشه رو اعصاب مردم راه بریم ؟!
- روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتو رو کوک کن تا همه از خواب بپرن .
- کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیباتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید .
- توی اتوبان روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت 50 حرکت کنید .
- وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلوزیون هستند مرتب کانالها رو عوض کنید .
- در یک جمع سوپ یا چای رو با هورت کشیدن نوش جان کنید .
- شمع های کیک دیگران ( به خصوص بچه ها رو ) فوت کنید .
روی ماشینتون بوق های شیپوری نصب کنید.
- وقتی کسی در جمع جک تعریف می کنه بلافاصله بگین اوه این که مال شونصد سال پیشه ...
- یه بچه جیغ جیغو و نق نقو رو با خودتون به سینما ببرین .
- توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری بی موقع دست بزنین .
- حبه قند نیمه جویده و خیستون رو توی استکانتون برگردونید . ( این کارو جلو چشم مادرتون انجام بیدن ) ...
- عکس های عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین .
- پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که 5 دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل 270 درجه در جهت مخالف بچرخونید .
- توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین .
- توی جای کارت دستگاهای عابر بانک جوب کبریت فرو کنید .
- جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض کنید .
بچه جون درس نخون دیپلمه هاش بیکارند



ما آدمها هنرپیشه های فوق العاده ای هستیم!فقط وقتی احساسی میشیم یهو خودمون میشیم!
نمی دونم،شاید هم:... ما آدمها وقتی احساسی میشیم هنرپیشه های فوق العاده ای هستیم... و بعدش یهو خودمون میشیم
