تبليغاتX
...ته تغاری - کوهنورد
روزی روزگاری۲ کوهنورد قصد سفر کردند این دو دوست در طول سفر همراه همدیگر بودند

ولی متاسفانه در طول سفر یکی از ان ها به دلیل سرما مرد و دوست خود را تنها گذاشت

ان فرد دیگر توان ماندن نداشت و قصد کرد که بازگردد وقی برمی گشت بهمن امد و و او از روی کوه افتاد و از خدا کمک خواست

 چند بار فریاد زد خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

و بعد صدایی رو شنید که میگفت دستانت را رها کن ان مرد خیلی تعجب کرد اخه اگر دستهایش رو و رها میکرد میوفتاد پایین و می مرد به خاطر همن هم قبول نکرد و دستان خود را رها نکرد

صبح روز بعد گروه امداد به ان منطقه رفتند و چیز عجیبی دیدندفاصله ان مرد تا زمین یک متر بود .......

دقیقا یک متر

سلام دوستای گلم خوبید ببخشید یه دو هفته ای بود اپ نکرده بودم اخه اصلا وقت نداشتم مرسی از نظرهاتون

دوستتون دارم

 



چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 |