تبليغاتX
ته تغاری ... - یادی از اون زمون ها.....
بوق بوق!!!!برید کنار!!!زهرا اومد

یکی نیست بگه خوب اومدی که اومدی مثلا چی شد اسمون که به زمین نرسیدنمیدونم والله

اصلا بی خیال.........

سلام خدمت تمام دوستای گلم خوبید؟خیلی دلم براتون تنگ شده بود میدونم باید زودتر از این ها اپ می کردم ولی متاسفانه اصلا وقت نداشتم درس هام خیلی زیاده باید خیلی بخونم راستی بچه ها چیزی تا عید نمونده هاااااااااااااااااااااااخوش به حال کسایی که ایرانن چقدر عید های ایران خوب بودهااااااروزشمای می کردم برای روزی که میخواهیم بریم لباس عید رو بخریم چقدر خودم رو می کشتم که لباس من باید از لباس تمام دختربچه های فامیل خوشگل تر باشه یادمه کلاس دوم دبستان واسه اولین و اخرین بار مامانم برام کفش پاشه بلند خرید البته نه از اون پاشنه هایی که نشه باهاش راه رفت در حد اینکه فقط تق تق کنه ...اصلا تو اون موقع بهش می گفتیم کفش تق تقی بالاخره خریدمش چه قدر جواد بود فکر کن شیری بود بعد روش گل گلی پشتش هم بند داشت ولی خودم خیلی باهاش حال می کردم روزهایی که می رفتیم عید دیدنی از قصد این کفش بیچاره رو می کوبیدم به زمین که تق تقش رو خودم بشنوم.....



چه دوره بود هااااااولی الان تو غربت فقط می تونیم با درست کردن یه سفره هفت سین کوچیک یادی از اون زمون ها بکنیم همیشه اولین روز می رفتیم خونه بابابزرگم ......بابابزرگم به همه ی نوه ها از کوچک تا بزرگ عیدی می داد یعنی از قبل لای قران می ذاشت و بعدش می داد همیشه من و داداشم در پی این بودیم که بیشتر از همه عیدی بگیریم (اخر سر هم می گرفتیم )تو اون زمون انتظار داشتم خونه ی هر کسی که میرم بهم عیدی بده ولی اگه نداد اون ادم رو تو ذهن خودم ادم بداخلاقی می دونستم که برای شاد کردن دل بچه ها حاظر نیست دست تو جیبش کنه الان که فکر می کنم می فهم که بچه بودم خیلی توقع های بی جایی داشت (البته ته تغاری این دردسر ها رو هم داره دیگه)اما الان فقط می خواستم یادی از اون زمون ها بکنم و اینکه قدر تمام عمرتون رو بدونیدحالا دیگه میریم سراغ اپ ...راستی بچه ها تو این اپم از اون مدل جدید استفاده می کنم(منظورم همون حدیث و تشکره)

خدا وجود دارد......

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت.
در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت.
آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد
مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني
مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي
و درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت
به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد
مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف
با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت:
مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند
مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم
مشتري با اعتراض گفت:
پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند
"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند "
مشتري گفت دقيقا همين است
خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند!!
براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

خوب اینم از اپ این هفته خوب بود؟امیدوارم خوشتون اومده باشه حالا میخوام ازیگانه جون دوست مهربونم تشکر کنم یگانه دختر خوب و مهربونیه اگه باهاش دوست شین مطمئن باشید بهترین دوست رو انتخاب کردید اسم وبلاگش تو پیوند هام هست میتونید برید وبلاگش(رنگارنگ)یگانه دوست صمیمی منه امیدوارم ۱۰۰۰۰ سال زیر سایه پدر و مادر مهربونش زندگی خوبی داشته باشه خوب اینم از تشکر مونده یه حدیث که اونم اخر سر می نویسم دیگه حرفی واسه گفتن و نوشتن ندارم

ولی تا قبل از اینکه خداحافظی کنم و حدیث بذارم می واستم از حمیده خانم گل هم تشکر کنم که خودم بهش میگم ابجی

دستت درد نکنه ابجی خانوم

تا اپ بعدی

یا علی

در حالی كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله عازم ميدان جنگ بود عربى به محضر او رسيد و ركاب شترش را گرفت و گفت : يا رسول اللّه : علمى را به من بياموز كه سبب رفتم به بهشت گردد.
    حضرت فرمود: با مردم آن گونه رفتار كن كه دوست دارى با تو آن گونه رفتار كنند. و از رفتار با آنها كه خويشاوند تو نيست بپرهيز

إنَّ الصَّدَقَة َلتُطفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ
صدقه، خشم پروردگار را فرو می‌نشاند.

نکته اخلاقی

افتادگی آموز اگر طالب فیضی                         هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

افتاده و فروتن باش و خودت را بالاتر از دیگران ندان دچار بیماری خودشیفتگی نباش

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 8:39 توسط لیلا(زهرا) |